فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

سوسک کردن

 
۲۲
بالا
۰
پایین
خوار و خفیف کردن کسی در جمع یا گروهی و یا برای حال گیری را گویند طوری که مفعول از فاعل حساب ببرد.
۱. خوشم اومد اون بچه ننه رو خوب سوسکش کردی !!
۲. کاری نکن جلو جمع سوسکت کنم نتونی سرتو بلند کنی !!
واژه های مرتبط: قهوه ای شدن ضایع
نویسنده: GH
۴ آذر ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!