فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پشمام ریخت

 
۳۷
بالا
۱
پایین
تعجب و یا ترس فراوان از وقوع فعالیتی که یهو انجام شده باشد !!
۱. پسره یه جوری تک چرخ زد اگه میدیدی ! من که پشمام ریخت !!
۲. بابا چرا اینجوری میای تو اتاق ! پشمام ریخت !!
واژه های مرتبط: مغزم پشم درآورد
نویسنده: GH
۹ آبان ۱۳۹۰
پشمام ریخت

 
۱۳
بالا
۱
پایین
وقتی از چیزی خیلی میترسی یا از یه چیزی خیلی تعججب می کنی یا
یه کسی سورپرایزت میکنه کاربرد داره!
رفتم خونه دیدم واسم خریدتش پشمام ریخت
دیدی فلانی داشت چی میگفت بهم گفتم الانه که لو میره پشمام ریخته بود!
واژه های مرتبط: شاخام دراومد
نویسنده: Neggy
۲۴ دی ۱۳۹۰
پشمام ریخت

 
۹
بالا
۳
پایین
هنگامی که از چیزی تعجب ناگهانی می کنیم به طوری که دهانمان باز بماند
ماشینه عجب چیزی بود من که پشمام ریخت
واژه های مرتبط: کف کردم
نویسنده: avesta
۱۷ مهر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!