فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

کون گشاد

 
۴۱
بالا
۷
پایین
آدم تنبل و تن پرور، کسی که حوصله انجام هیچ کاری را نداشته باشد و همه چیز را حاضر و آماده بخواهد
١. کون گشاد! با توام! یه تکونی به خودت بده! کلفت ننت نیستم که!
٢. تا حالا آدم به این کون گشادی دیده بودی؟! هرچی آدم کون گشاده با ما دوسته!
٣. تو با این کون گشادی چطوری هر روز صبح زود میری سر کار؟!
واژه های مرتبط: لندهور تن پرور تنبل بی عار لش
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
کون گشاد

 
۳۵
بالا
۱۳
پایین
تن به کار ندادن، تنبل و بیکار بودن، کسی که کار نمیکند.
علی: پسر عموت کجا میره سر کار؟
مهدی: پسر عمو من کون گشاده و دنبال کار نمیره.
واژه های مرتبط: تنبل بیکار
نویسنده: علیرضا
۵ آبان ۱۳۹۰
کون گشاد

 
۷
بالا
۴
پایین
کسی که نه حال انجام کاری داره و نه به فکر انجام اون کاره و کلا با اموری که فیزیکی و فکری باشه مخالفه
عامو خو حوصله مثال نی (از طرف شیرازیها)
واژه های مرتبط: ان کلفت
نویسنده: اری
۲۶ مرداد ۱۳۹۳
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!