فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تَگَری

 
۲۲
بالا
۵
پایین
سرفه همراه با خلط!
اولی : اوهه، اوهه
دومی : مثکه زیادی خندیدی داری تگری میزنی
واژه های مرتبط: سرفه
نویسنده: JoKeRgIrL
۴ فروردین ۱۳۹۳
تَگَری

 
۲۱
بالا
۴
پایین
حالت تهوع و استفراغی که پس از خوردن بیش از اندازه مشروبات الکلی میباشد
ممد کاری نکن امشب باز تَگَری بزنی خونه مردم
واژه های مرتبط: شکوفه
نویسنده: بچه مِشَد
۲۲ مهر ۱۳۹۰
تَگَری

 
۲۴
بالا
۱۰
پایین
به سبک خوردن پنج انگشتی که در آن غذا از دست بریزد نیز اطلاق میشود !!
۱. بابا سوسول بیا تَگَری بزن ، قاشق میخوای چی کار ؟
۲. میبینم که همه دارن تَگری میزنن زرشک پلو مامان جونو ! پس منم هستم !!
واژه های مرتبط: ضایع
نویسنده: GH
۲۵ مهر ۱۳۹۰
تَگَری

 
۸
بالا
۸
پایین
دختر زشتی که به زور آرایش غلیظ سعی دارد زیبا به نظر برسد
زنگ دانشگاه خورد و الان تگری ها میرن سوار اتوبوس بشن
واژه های مرتبط: ایکبیری
نویسنده: داش رضا
۹ دی ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!