فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تخمی

 
۴۴
بالا
۷
پایین
صفتی است برای هر چیز چرت، مزخرف، بی ارزش، بی معنا، بی مایه، و کم اهمیت. رجوع شود به "تخماتیک". بر خلاف تصور عمومی این کلمه معنای ذاتی بدی ندارد. در قدیم نام نوعی کدو (یا بادمجان) که خودش مصرف خاصی نداشته اما تخم های بزرگ و مشخصی داشته است، بوده است. از این رو به هر چیز بی ارزش صفت تخمی اطلاق می شده است. و ابدا به آلات تناسلی مردانه ربطی ندارد.
"قصه فیلمش خیلی تخمی بود"
"این یارو ممّد عجب آدم تخمی و مزخرفیه به مولا"
"معلمه خیلی تخمی درس میده"
"اداره ای از این تخمی تر ندیده بودم"
نویسنده: A Friend
۲۰ مهر ۱۳۹۰
تخمی

 
۱۵
بالا
۲۸
پایین
دشنام گونه ای باشد. به هر چیز ناخوشایند ، تخمی گویند. و شخص پست فطرت نیز تخم سگ خطاب می شود. اشاره به بیضه جنس مذكر دارد.
برو پسر این تخمی بازیا رو واسه امت در بیار.
واژه های مرتبط: تخمي بيضه
نویسنده: reza
۲۷ دی ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!