فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تخماتیک

 
۳۳
بالا
۷
پایین
۱- ترکیب تخمی و سیستماتیک، سیستمی که بر مبنای تخم کار کند. سبستم تخم محور.
۲- ترکیب تخمی و دراماتیک. قضیه درامی که به خاطر مسائل تخمی پیش آمده باشد.
- دیروز دو ساعت تو صف بانک معطل شدم تا یه قبض رو پرداخت کردم.
- آره اونجا که کاراش تخماتیکه.
واژه های مرتبط: تخمی هردمبیل
نویسنده: دونقطه دی
۲۲ مهر ۱۳۹۰
تخماتیک

 
۱۵
بالا
۴
پایین
کاری را ناقص و یا با کیفیت بد انجام دادن..از کلمه تخمی برگرفته شده.
اشتباه نکنید تخمی حرف بدی نیست.درزبان معاصر ما به بادمجانی که تخم زیاد داشته و قابل خوردن نبوده به آن تخمی میگفتند.الان از این واژه برای توصیف چیزی یا کسی به کار برده میشه که نشانه از بدی اون چیز یا شخص داره
این خیابون های تهران واقعا تخماتیک ساخته شده اند
یا خیابان های تهران تخمی اند
واژه های مرتبط: بیخود
نویسنده: ممّدرضا
۱۳ مهر ۱۳۹۰
تخماتیک

 
۱۶
بالا
۶
پایین
افتضاح و الکی و بد. همان تخمی است
آخه این چه تیپ تخماتیکیه زدی؟؟!
واژه های مرتبط: تخمی تخیلی سیکیم خیاری
نویسنده: دامون
۱۵ فروردین ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!