فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

خایه ی حلاج

 
۱۰
بالا
۱۲
پایین
بیش از حد لرزیدن. حلاج شخصیت شریفی است که پنبه می زند. در حین انجام وظیفه خطیر پنبه زنی، دو طفلان مسلم این حقیر زحمتکش به شدت و با فرکانس بالا به نوسان در می آید
لامصب انقدر سرد بود که عینهو خایه حلاج می لرزیدیم.
واژه های مرتبط: عن تو کون طرف آلاسکا شدن
نویسنده: کتابخوان
۵ مهر ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!