فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

خالی بندی

 
۱۰
بالا
۶
پایین
خالی بستن؛ خالی بند
لاف بی‌هوده زدن. دروغ‌گویی به شكل داستان سرایی و افسانه گویی.
(خالی بندی احتمالن تلفظ نادرستی از خیال‌بندی است. به معنی داستان خیالی بافتن یا علت خیالی یافتن برای امور عادی است)
- غروبی كامبیز رو دیدم. می‌گفت تایلند بوده.
- خالی بسته، بی‌چاره! با مواد گرفته بودنش؛ تو هُلُفدونی بود.
واژه های مرتبط: خاليبند
نویسنده: مِهدي
۵ مهر ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!