فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

مِشَد

 
۱۳
بالا
۸
پایین
واژه ای که در لهجه ساکنین مِشَد گفته می شود. دارای جذابیتهایی مث حرم مطهر، که نباشه مردم باید برن غاز بچرونن در مِشَد. مردم مَشَد مردمی تا قسمتی بد جنس و ناخن خشک هستند. کُشته و مُرده نوعی آش به نام شُله، و ویژگی خاص مردم مِشَد صبر در شله به مدت زیادی و اما بی سَلط شُله برنگردن، و انجام حرکات ریتمیک در پشت چراغ قرمز در مراسم عروس کشون با جدیت تمام. جاهای دیدنی مَشَد کال زرکش، خواجه اباصلت، پارک بابا قدرت و وکیل آباد، پنجراه پایین خیابون طلاب، کوچه سر شورها، گلشهر
یَره اقا بیا بطلبه تو بیای مِشَد همینجور که نیست تو پاشی بیا
اقا مردم مِشَدجون مِدَن بِرا یه سَلط شُله
اخ دلم لک زده برُم مِشَد کِکس و نوشابه بُخُرُم
واژه های مرتبط: مشدی
نویسنده: رویا
۳ مهر ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!