فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

مفنگی

 
۱۰
بالا
۱
پایین
آدم نحیف و مردنی. كسی كه از بالا كشیدن آب بینی خود نیز عاجز است.
كسی كه با كوچك‌ترین اتفاقی آسیب می‌بیند و یا بیمار می‌شود.
_ دست نزن بیا این‌وِر مفنگی! یه كاری دست خودت می‌دی.
_ آخه مفنگی كه تو فوتت كنن سرما می‌خوری، لخت رفتی بیرون كه چی بشه؟!
نویسنده: مِهدي
۱۳ شهریور ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!