فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

مفنگی

 
۴
بالا
۷
پایین
مفنگی . [ م ُ ف َ ] (ص )مردنی و لاغر. ضعیف و آسیب پذیر. آماده و مستعد ابتلا به بیماریهای گوناگون . این صفت بیشتر برای انسان و به ندرت درباره ٔ حیوانات به کار می رود و ظاهراً آن را برای موجودات بی‌جان ابداً استعمال نمی کنند. (فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).

مافنگی . [ ف َ ] (ص ) آنکه زود مریض شود. آنکه بر او از سرمای کم ، زکام افتد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

بنایی مافنگی : بنایی که مصالح محکم ندارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
:
نویسنده: مِهدي
۱۲ شهریور ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!