فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

سوسه اومدن

 
۱۲
بالا
۳
پایین
سوسه= آفتی از گندم. كرم گندم خوار. سیسك یا سسك هم به آن می‌گویند.
سوسه آمدن= كنایه از زمینه‌ی كار كسی را خراب كردن. منافقانه و با دورویی برخورد كردن.
نیاید بکار من این کار جنگ
کجا سوسه سنجد به چنگ پلنگ . (فردوسی بزرگ)
_ پهلوون خلیل پی برده واسه‌ش خیالاتی داری، پهلوون!
_ حُكمن این وسط یكی سوسه اومده!
(پهلوانان نمی‌میرند!)
نویسنده: مِهدي
۹ شهریور ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!