فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

خرس

واژه روز در۱ مهر ۱۳۹۰

 
۴۶
بالا
۲۵
پایین
كسی كه در جمع با شیرین‌كاری‌های گوناگون، دست انداختن خود و یا گاه دست انداخته شدن، موجب ابتهاج روحی دیگران می‌شود.
خودت رو خرس نكن= كاری نكن بهت بخندیم
آدم خرسیه= آدم خنده داریه
خرسمون كردی؟= دست انداختی مارو؟!
كلی خرسش كردیم= كلی دستش انداختیم و بهش خندیدیم
نویسنده: مهدي
۶ شهریور ۱۳۹۰
خرس

 
۵
بالا
۷
پایین
کسی که زیاد غذا بخوره و بعد از خوردن تکاپویی نداشته باشه و زیاد بخوابه
خرس شدی = از بس خوردی گنده شدی
واژه های مرتبط: خرس گنده
نویسنده: shiva
۲ بهمن ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!