فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

خسته

واژه روز در۶ شهریور ۱۳۹۰

 
۴۳
بالا
۸
پایین
خسته میتواند معانی مختلف داشته باشد که عموما ریشه در گذشت زمان دارد و گاهی نشان از وجود یک شکوه وعظمت در فردی از گذشته .
۱- مثلا صحبت از کارگردان معروف میشه. فلانی رو میشناسی؟ آره بابا طرف خیلی خستست.
۲- دیشب ی رستوران رفتیم خیلی جای خسته ای بود
۳- یادش بخیر اون موقع ها میشستیم ی چای خسته میزدیم
نویسنده: farzad khasteh
۵ شهریور ۱۳۹۰
خسته

 
۵
بالا
۱
پایین
دایره تحت پوشش این واژه حقیقتا گسترده است، اما در مورد افراد، به انسان هایی گفته می شود که علی رغم داشتن امکانات و شرایط لازم، برای رسیدن به هدف تلاش نمی کنند، یا کلا از زندگی دلسرد شده اند.

آدم های خسته تقریبا صحنه آهسته اند، کمتر حرف می زنند، کوه دردند، و بارزترین ویژگی شان گشادی مفرط است.
کرگدن هم هیکلش رو داره هم زورش رو داره بشه سلطان جنگل، اما "خسته" است، می فهمی؟

-بهروز نمیاد کوه؟
-نه بابا، اون خسته تر از این حرفهاست...

۴ آذر ۱۳۹۲
خسته

 
۴
بالا
۲
پایین
آدم تابلو و اسكل
آدم شوت
آدم جواد
چیز خیلی قدیمی و جواد
ممد این یارو خیلی خسته اس..
پیكان ٥٧ گوجه ای خسته
واژه های مرتبط: جواد
نویسنده: Punisher
۵ آذر ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!