فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

خوشحال

واژه روز در۱۹ شهریور ۱۳۹۰

 
۴۵
بالا
۱
پایین
اسم: یک مقام پایین تر از خجسته، کسی که به صورت پاره وقت شاسکول است.
فعل: سرخوشی در وقت نامناسب
من: اگه این امتحانو پاس کنم سرمو میزارم راحت میمیرم!
اون: بریم ایستک بزنیم؟!
من: خوشحالیا!
واژه های مرتبط: شاسمیخ خجسته
نویسنده: حمید آقا
۱۸ شهریور ۱۳۹۰
شاسخین

 
۲
بالا
۱
پایین
توی سریال چار خونه بهنوش بختیاری یه خرس عروسکی بزرگ داشت بهش میگفت شاسخین
مثلن :بابا یارو عجب شاسخینیه
واژه های مرتبط: بزرگ
نویسنده: السا جون
۹ دی ۱۳۹۳
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!