فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

ی
یَک
یِهو
یُبس شدن
یُخ
یُلک
یا ابلفضضضضضل
یا پل غازیان!
یا علی پلنگ
یاااع
یابو
یاتاقان زدن
یاخچی
یاد
یادآوری
یاردانقلی
یارو
یارو کردن
یاس
یاسمن(scarlett)
یاسو من (yaso men)
یاسوج
یاور استاد شد
یاورشا استاد کردن
یبلاخ
یبوست
یر به یر شدن (yer be yer shodan)
یرگه قومفوز
یره
یزد دادن
یک چپه ماشین
یک و دو زدن
یکاسه
یکسان
یکمم بو انسانیت بگیر
یکوسه
یکه بٍینول
یکی به دو
یکی به دو کردن
یکی یدونه
یوپس شدن
یورت
یوردا قیدن
یوقور
یوک
یول
یول مراد
یولاخ
یولیانو
یه پرو(ye perro)
یه جورایی چیز چیز کردی که چیزم اومد
یه خشتک جا
یه دونه باشی
یه شیی(1شاهی)
یه طویله خره
یه طویله گاو بودن
یه کامیون گاو
یه کی بود که الان دیگه نیس!
یه لحظه کپ کردم . یه لحظه قفل کردم
یه وری
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!