فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

قَد و قُزمَل
قِرتی
قِسیون
قات زدن
قاتل بروسلی
قاچاق
قاراپ خانه
قاراشمیش
قاشقی
قاط زدن
قاطی باغالیا
قاطی باقالی ها
قاطی کردن
قاطي
قاعدتا نباید اینطور می شد
قاق
قالب
قالب کردن
قالب کردن به دیگری
قالتاق
قامماز
قانچ
قاین
قبر
قبرستون
قبیح
قپ
قپّی آمدن
قپی امدن
قچاق
قر نیا
قراضه
قربوست
قربونت
قرتی
قرشمال
قرص به تخمم
قرم ساق
قرمساق
قرمصاق
قرمه قاطی
قروت
قرومپت
قرومساق
قره غاجی
قزبید
قزوین
قسر در رفتن
قشنگ خانوم
قشی الله
قصه بی بی چساره
قضه به کاتت بخوره جقله
قفل
قفل کردن
قفلی
قفلی زدن
قلب درد
قلبم جریحه دار شد
قلبوم
قلعه حسن خان
قلف
قلقلك
قلمبه
قلوت
قلیدن
قمبول
قمپز در کردن
قمپز در كردن
قمیش آمدن
قوپر
قورتی گری
قورخیدم
قوروت کردن
قوطی
قوطي آبي
قولاخ
قوله
قهر چسوندن
قهر کردن
قهوه ای شدن
قهوه ای کردن
قهوه اي
قهوه اي كردن
قیامت بود
قیرقاجی رفتن
قیرمال کردن
قیفر
قیقاج رفتن
قيرتوك
قيف نيا
قين
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!