فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پ ن پ
پـَـ نــه پـَ
پَ چا پَ
پَــــتی پــَتَالا
پَرش وا
پَلپَتَک
پِت
پِچ کردن
پِخ کردن
پِرخَکی
پِس به چو
پِسقل
پُلُقیدن
پٍت مغز
پا به ماه
پا دادن
پا شم گه بخورم؟
پاانداز
پاپاسی
پاتریک ستاره‌ای
پاچه خاری
پاچه خوار
پاچه خواری
پاچه ور مالیده
پاچیدم
پاچیدن
پاچيدن
پادَری
پارازیت (امواج)
پارس خودرو
پارسا
پارسال دوست، امسال سرخپوست
پارم کردی
پارمیدا
پاریس کوچولو
پاستوریزه
پاشم، بشينم.
پاشنه ترکیده
پاشنه سوکی
پاشیدن
پافیوس
پاکار
پالاکیت
پالهنگ
پام توی دهن سگه
پاناسونیک
پانیذ
پایدار
پایه
پایه ای؟
پایه بودن
پایین
پایین شهری
پپه
پتروس
پتیاره
پتیخ
پچول
پچول_pacholl
پخ کردن
پخته کردن
پخش زمین شدن
پخمه
پدر
پدر خدمتی
پدر صلواتی
پرباز
پرتابیان
پرچرک
پرچل
پرچم بالاست
پرچم کردن شورت کسی
پررو
پرسپولیس
پرسپولیس (parse)
پرسپوليس
پرکوت
پرگو
پرنیان
پری ناز
پریود
پري
پزشک
پزونگی
پژمان
پس گردنی
پس نه پس
پس‌انداختن
پستون
پسته
پسدون (پسدان)
پسر
پسر خاله شدن
پسر خدمتی
پسر شجاع
پسر عموی گُهِ پدرم
پسرخاله شدن
پسقل دادن (Pesghel)
پسقل کردن (Pesghel)
پسک
پسمل
پسندیده
پشت خونه هم آدمی بود!
پشتم (در ..ونم)شنبليله سبز شد
پشک
پشم
پشم الدین
پشم ريزون
پشم سگ
پشمام ریخت
پشمام ريخت
پشمام فر خورد
پشمک
پشندی
پشنگه
پفیوز
پک و پوز
پکیدن
پكيده
پل بریده(Pal Boride(
پلانگتون
پلپلاسی
پلپله
پلشت
پلل
پلمپ کردن
پلنگ
پله گی
پنبه
پنج زدن
پنج کار کردن
پنجیر
پنداس
پنیر کیبی (کی..ی سابق)
پنیر لیقوان
پنیریان
پوچ
پوخ ماتالی
پورنو
پوزه پاکی
پوست گوز
پوفیوز
پول پوستش هم نیست !
پول گرفتن
پول لازم
پولدار
پولیتیک
پووارو
پووق
پی اِم
پی ام
پی پی کردن
پیاده کردن
پیازم بخور!
پیج
پیچا
پیچاندن
پیچوندن
پیرمرد
پیرهن بامشادی
پیریتو
پیزوری
پیسک
پیسی
پیسیداخ
پیش دو
پیش کلفچ
پیشگام
پیشنوک
پیک پیک
پیلار
پیله
پینتی
پىچاندن
پيتلاشك
پيچاندن
پيچوندن
پيرسگ
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!