فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

ز ذ
زِبل
زِپِرتی
زِر تِينا
زِرتی
زِید
زُکیدن
زابيل
زاخار
زارپ
زارت
زارچ
زاسيون
زاشالا
زاغارت
زاغول
زاقارت
زاگور
زامبی
زاناکس {xanax}
زبان
زبان سوسکی
زبان مطربی
زبون دراز
زپرتی
زپرتي
زپلشک zepeleshk
زد بازی
زد تو برجکش !
زد و زد
زدبازی
زدم تو گوشش
زدن
زدی کانال 5
زر زدن
زر زر
زر نزن
زرت گوز
زرت و پرت
زرت و زورت
زرتش غم انگیز شد
زرتش غم انگیزشد
زرتولک
زرته غمسور
زرد شدن
زرد کردن
زردنبول
زرزر کردن
زرشک
زرنگی
زشت
زغال فروشی
زکی
زگت
زگیل
زگيل
زلال
زمین زدن
زن
زن خدمتی
زن خراب
زن عباس هم که مرد
زن غرغرو
زن مار بمرد
زنا
زنازاده
زندوک
زنده باد
زنده‌زا
زنگ بزن
زنگ کش
زنگيدن
زنیکه
زوار در رفته
زود جوش
زور لایک
زورنا
زوود تند سريع
زهرا
زهره ، ظهره؟
زی زی
زیبایی
زید
زید (zeyd)
زید قاپ
زیدان
زیر آبی
زیر رو کشی
زیرآبی
زیربغل مار
زیغی
زیقّی
زیگ زاگی زدن
زیگیل
زيربغلتو بخورم
زيگيل
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!