فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

ب
بـبـیـن کـارادا !!
بَ رَ بَ بَ
بَری باخ
بَیییییی
بِکَن بو میدی
بِگا رفتن
بِنال
بُز باغ(بوز باغ)
بُزقین
بُل بند
بُل گرفتن
بآاو
با پشمم که حرف نمیزنم . پشمت نیستیم
با پلکام بازی نکن
با خـ...
با خاک یکسان شدن
با دست صحبت نکن
با شادی زندگی کن
با مرام
باباجون
بابالنگ دراز
بابک
بابل
باتری فوبیا
باج دادن
باچه
باحال
باخ رفتن
باخی
باد بِهِت
باد بزن جیگر
باد پاییزی
باد داره!
باد فنا
بادرام
بادس
بادکنک
بادمجون واکس زدن
بادوک
بادووک
بار
بار تميز
بار فطير
باربی
بارمُضاف
بارماخ
باز تو گند زدی؟
بازیگر
باسن
باسن شکری
باش گولاخ
باشد . میشد
باشه
باشه (ok)
باشه بابا دستم خورد...
باشه بهش ميگم
باشه توهم هستی
باغ فاتح
باغ فیض
بافتن
باقالی
باقالي
باقلوا با لبات بازی می کنه
باکتری
باگت
باگه
بالا خواه
بالاد
بالام جان
بالی
بانجی جامپینگ
بانمک
باو
ببند
ببو
ببو گلابی
ببو گلابي
ببوگلابی
بپور
بپیوز بابا
بپيچين
بتادین
بتپّی
بترک
بتمن
بتول
بتی یا بتی خانوم
بجو!!
بجیک
بچاق
بچکون
بچه الموس
بچه بودی کجا بودی؟
بچه پایین
بچه پررو
بچه پولدار
بچه پیتزا
بچه خشگل
بچه خوشکل
بچه خوشگل
بچه خونگی
بچه شرکتی
بچه فلاح
بچه کجایی ؟!
بچه مایه دار
بچه مثبت
بچه ننر
بچه ننه
بحث و بیت
بخواب
بخواب !
بخواب بینیم بابا (بخواب بینیم باااااااااااااااا)
بخواب بينيم بابا!
بخواب پولتو بگیر
بخور بخور
بخور و پرواز کن
بخوره صدا میده
بخیه به آبدوغ زدن
بد بدن
بد بید بابا بد بید
بد پک و پوز
بد شكل
بدترکیب
بدجنس
بدخواه
بدرد نخورد
بدرود سور
بدره
بدو بابا
بده بالا تف کن بیرون!
بدينگٓك
بر منکرش صلوات
بر و بچز
بر و بکس
براوو
بربری
برچه
بردسیر
برزو گوزو
برش زدن
برنزه شدن
برو دارمت
برو رنگی درآ
برو کشکتو بساب
برو کنار بذار باد بیاد
بروجن
برووووووووووووووووووو
برّه ی بور
برین تا بریم
بز
بزرگ
بزرگان
بزرو
بزغاله
بزك
بزن به چاک
بزن دست قشنگو
بزن زنگو
بسترساز
بستری
بستني شاشي
بسته
بسته رفته ناهار
بسمل شدن
بشر
بشکه ان
بشین بینیم با
بشینیم
بفرما تو دم در بده
بکَن خودتو
بکس
بکش
بکش بیرون
بگا رفت
بگا رفتن
بگم؟ بگم؟
بگوتم
بگین نگین یا بیگی نگی
بلالی
بلبشو
بلبل
بلبل درازی
بلغور کردن
بلق
بلند گو غورت داده
بلند گو قورت داده
بلوف
بله گنا
بناب
بنال
بنجل
بنجل‌فروشی
بند آب دادن
بندال
بندر انزلی
بنز
بنی هندل
بوب + اسم خاص مذكر
بوتیمار
بورت پر كن
بوسکتس
بوسونم
بوسیدنی
بوفضل
بوق
بوق زدن
بولولی
بوو(_ُِ)
بوی باقالی میده
بوی مرگ می ده
به آب گوزید
به اف رفتن
به باد رفت
به پشمم
به تخم بابام
به تخم چشم چپم
به تخمم
به تو چه
به جان
به جدول زدن
به چُخ رفتن
به چپم
به حچ رفتن
به خاک رفتن
به درد نخور
به درک
به دل ماليدن
به روح اعتقاد داری
به روح اعتقاد داشتن
به سماور جوش اومدی
به فاک (fuck) رفتن
به فاک رفت
به فاک رفتن
به فاک فنا رفتن
به فنا رفتن
به فنارفت
به کجام بمالمت؟
به گا رفت
به گاج رفتن
به گوزی بند است
به لفت و رایتم
به لیست دادن
به ما نمیخوری....
به مخت کسی بودن
به من نگید که
به نازنین تخمم
به یه ورم
به يه وَرٍش
بهادر الملک بردسیری
بهبهان
بهتر
بهناز
بهنود
بی اِشگل
بی اِف اِف(bff)
بی اف
بی پدر
بی تربیت
بی جا کردن
بی خایه
بی خی خی
بی خیال
بی خیل
بی دست و پا
بی ناموس
بی‌آمار
بیا
بیاااااااااااااااااااااااااا
بیااااااااااااااااااااااااااا
بیت نوشتن
بیخودی
بیخی
بیخیال
بیخیخی بابا
بیدرکجا( bi dar koja!)
بی‌دفاع
بیرانوند
بیزبیلک
بیسکوت
بیشتر/بیشتر و 800
بیشی بچهههه
بیشین بینیم بابا
بی‌طرف
بیق
بیک
بیل بیلک
بیل بیلک (bilbilak)
بیل گیتس
بیلاخ
بیلاخ طلایی
بیلاوارس
بیلبورد
بیلی
بیلیف
بیماری یخچال
بین الحرمین
بیور شده
بيجيگ!!
بيشعور
بيق
بيگلي بيگلي
بيلاخ
بيلاوارس
بيه دورين
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!