فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

ارواح عمت

 
۱۴
بالا
۱
پایین
کنایه از باورنکردن حرف کسی یا طعنه زدن به فرد دروغگو برای دروغ بزرگی ست که گفته است
آره ارواح عمت! تو گفتی و ما باور کردیم!
ای تو روحت بیاد! ارواح عمت!
جون من ارواح عمت راست میگی؟!
واژه های مرتبط: چاخان خالی بندی نه بابا
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
حشری شدن

 
۳۶
بالا
۱۸
پایین
شهوتی شدن، نشئه شدن از سکس، به دنبال سکس بودن
عجب آدم حشریه! یکی جلوشو بگیره بابا!
عزیزم، بدجور حشری شدم امشب!
حشر یارو زده بالا!
واژه های مرتبط: شهوتی
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
چتر شدن

 
۱۲
بالا
۰
پایین
میهمان ناخوانده کسی شدن و بر سر او خراب شدن
امشب همه خونه ممداینا چتر میشیم!
نوبت کیه خونش چتر شیم بچه ها؟
واژه های مرتبط: خراب شدن سر کسی
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
یاور استاد شد

 
۹
بالا
۷
پایین
خرابکاری کردن و یا ترتیب چیزی را دادن
-حاجی این ماشین چرا دیگه گاز نمیخوره؟
- فکر کنم یاور موتور استاد شد!
واژه های مرتبط: بگا رفت دهنش سرویس شد
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
مول کردن

 
۷
بالا
۱
پایین
دزدکی کاری انجام دادن، آب زیر کاه بازی درآوردن، زرنگی کردن
-چرا مول کردی تلفنتو جواب نمیدی؟
-مول چیه! شارژ باتریم تموم شده بود!
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
کون گشاد

 
۴۱
بالا
۷
پایین
آدم تنبل و تن پرور، کسی که حوصله انجام هیچ کاری را نداشته باشد و همه چیز را حاضر و آماده بخواهد
١. کون گشاد! با توام! یه تکونی به خودت بده! کلفت ننت نیستم که!
٢. تا حالا آدم به این کون گشادی دیده بودی؟! هرچی آدم کون گشاده با ما دوسته!
٣. تو با این کون گشادی چطوری هر روز صبح زود میری سر کار؟!
واژه های مرتبط: لندهور تن پرور تنبل بی عار لش
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
دوزاری

 
۸
بالا
۰
پایین
آدم بی اتیکت، آدمی که از درجه شخصیت فردی و اجتماعی پائینی برخوردار باشد
-به قیافش میاد آدم حسابی باشه!
- نه بابا، از این آدم دوزاری هاست!
واژه های مرتبط: چاقال زاقارت
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
خل وضع

 
۷
بالا
۱
پایین
آدم نادان و ابله
- چرا بهش نگفتی باهامون بیاد؟
- ول کن بابا! یارو خل وضعه! یه تختش کمه!
واژه های مرتبط: اسکل اشکول دیوانه
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
باد داره!

 
۹
بالا
۹
پایین
کنایه از زن روسپی، فاحشه
- اقدس رو می شناسی؟
- کی؟! همونکه یه کم باد داره! میگن وضعش خرابه حاجی!
واژه های مرتبط: روسپی فاحشه زن خراب
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
شاش بند

 
۱۹
بالا
۰
پایین
عدم توانایی در ادرار کردن از روی هیجان یا ترس
-تو نمیخوای از دستشویی بیای بیرون؟! ما اینجا منتظریما!
- یه کم صبر کن حاجی! فکر کنم شاش بند شدم!


واژه های مرتبط: جوگیر ترسیده بزدل
نویسنده: زیکبمیچ
۲۶ دی ۱۳۹۰
د بیا

 
۹
بالا
۵
پایین
کنایه از تعجب کردن و حیرت کردن از انجام کاری یا وقوع یک اتفاقی است
د بیا! این فیلمه که تکراریه!
د بیا! عجب دروغگوهایی پیدا میشن!
واژه های مرتبط: بهه ای بابا
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
چراغ خاموش

واژه روز در۱۳ اسفند ۱۳۹۰

 
۷۲
بالا
۶
پایین
پنهانی کاری انجام دادن، مخفی کاری
حاجی خیلی وقته ازت خبری نیست! چراغ خاموش میای و میری!
واژه های مرتبط: قائم کاری خف زدن
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
کلفت

 
۱۲
بالا
۲
پایین
حرف جسورآمیز و تند، تودهنی
تا طرف خواست ادعا کنه، یارو کلفت بارش کرد!
واژه های مرتبط: دهن سرویس تودهنی
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
خرکیف

 
۱۲
بالا
۰
پایین
شادی بیش از حد ، احساساتی شدن بیش از حد
همچین یارو خرکیف شد که بیا و ببین!
چقدر خوبه آدم همیشه همینجوری خرکیف باشه!
واژه های مرتبط: الکی خوش اشکول
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
جواد

 
۲۶
بالا
۸
پایین
آدمی که بدلباس باشد، هر چیزی که از مد افتاده باشد و یا استفاده از آن دیگر معمول و مقبول نباشد
۱. عجب آدم جوادیه بابا! یه نیگا به لباساش بنداز!
۲. گوشیت خیلی جواده! نمیخوای یکی جدید بخری؟
واژه های مرتبط: خز و خیل عهدبوق
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
خلخلی کردن
محل رواج: مازندران

 
۸
بالا
۱
پایین
به معنای خلال کردن دندان پس از خوردن غذاست ولی در مواردی استفاده از آن برای بیان انجام کارهایی برای وقت گذرانی بیهوده و بدون هدف است
همینجا خلخلی کن تا ما بیایم!
بابا حوصلمون سر رفت از بس اینجا وایسادیم خلخلی کردیم!

واژه های مرتبط: مگس پروندن
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
پیله

 
۶
بالا
۲
پایین
سمج شدن و گیر دادن به کسی یا چیزی
عجب یارو آدم پیله ای ها!
جون مادرت پیله نکن! بکش بیرون از ما! بی خیال!
واژه های مرتبط: بکش بیرون سمج شدن گیر دادن
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
در سطح تیم ملی

واژه روز در۱۲ اسفند ۱۳۹۰

 
۳۳
بالا
۱۱
پایین
خیلی زیاد و بسیار غیرقابل باور
معمولا برای بیان شدت و حدت چیزی یا اتفاقی استثنایی و کم نظیر از این واژه استفاده می شود
یارو اومد قمپز در کنه سوتی داد در سطح تیم ملی!
یعنی چی بگم برات! حالگیری شد در سطح تیم ملی! باید می بودی و می دیدی!

واژه های مرتبط: خفن لاکردار
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
تخس

 
۱۰
بالا
۱
پایین
ناقلا، شیطون، آب زیر کاه
عجب بچه تخسیه! دهن منو سرویس کرده!
به قیافت میاد از اون تخسهای روزگار باشی!
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
زاغول

 
۴
بالا
۱
پایین
به آدم شاسکول و بی عرضه و ابله گفته می شود
عجب آدم زاغولیه! نشسته بر و بر نیگا میکنه!
تا حالا تو عمرت آدم زاغول اینجوری دیده بودی؟

واژه های مرتبط: شاسکول گاگول اسکل زاقارت
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
خاش والیس
محل رواج: گیلان

 
۱۵
بالا
۳
پایین
آدم استخوان لیس/ کنایه از آدم پاچه خوار و ریاکار
انه قیافه داد زنه از اوو خش والیسانه برار!
معنی به فارسی:
از قیافش معلومه از اوون آدمهای پاچه خواره!
واژه های مرتبط: پاچه خوار
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
بیلاوارس
محل رواج: گیلان

 
۶
بالا
۴
پایین
واژه ای گیلکی به معنای لاکردار، لامصب و لعنتی است
بیلاوارس! وا نیبه! (لاکردار، باز نمیشه!)
واژه های مرتبط: لامصب لاکردار لعنتی
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
چلمن بازی

 
۶
بالا
۱
پایین
انجام کارهای احمقانه و معطل کردن از روی دست و پا چلفتگی
چرا چلمن بازی درمیاری حاجی! زودباش آماده شو بریم!
مرتیکه چلمن! انقدر چلمن بازی درآورد دختره از دستمون پرید!
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
صندوق سری
محل رواج: گیلان

 
۹
بالا
۴
پایین
به بچه ته تغاری و آخری گفته می شود و کنایه از چیز تحمیل شده اضافی و ناخواسته هم هست
تو کویه اموندری؟! نخواییم بیشیم صندوق سری که!
معنی به فارسی: تو دیگه کجا داری میای! نمیخوایم کسی رو با خودمون ببریم صندوق سری!
واژه های مرتبط: زیگیل
نویسنده: زیکبمیچ
۲۵ دی ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!