فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

یزد دادن
محل رواج: شهرستان تفت در استان یزد

واژه روز در۱۱ فروردین ۱۳۹۱

 
۴۱
بالا
۲۹
پایین
در شهرستان تفت به جای واژه "تفت دادن" از "یزد دادن" استفاده می شود. رجوع شود به معنی تفت دادن. تفت دادن در اصل به معنای حرارت دادن سریع مواد غذایی روی تابه یا دیگ داغ می باشد. اما در تفت از واژه "یزد دادن" برای این فعل و توصیف آن استفاده می شود.
فرامرز: افشین جون کمکی نیست که ما انجام بدیم، یه تنه همه غذا ها رو زحمت بکشی درست کنی ما شرمنده میشیم که اینجوری!
افشین: نه بابا چه زحمتی، خوب اگه حال داری بی زحمت اون گوشتا کنار اجاق گذاشتم یه "یزد بده" شون که قاطیشون کنم با غذا!
واژه های مرتبط: تفت دادن تفت
نویسنده: A Friend
۳ فروردین ۱۳۹۱
خرما

واژه روز در۱۸ بهمن ۱۳۹۰

 
۴۴
بالا
۲۶
پایین
خُرما: جایگزین واژه انگلیسی "دِیت" به معنای "قرار"، "طرف"، "دوست پسر" یا "دوست دختر". به این دلیل که معنای دیگر دیت در فارسی خرما هم می باشد.
کسی که برای صرف شام یا نهار در رستوران، صرف نوشیدنی، دیدن فیلم در سینما، پارتی، و.. به همراهی با خود دعوت کنید.
هی ببین، اون یارو که صغرا امشب با خودش آورده شام، خرماشه ها! خرمای شب تولد!
واژه های مرتبط: دِیت رطب
نویسنده: A Friend
۱۷ بهمن ۱۳۹۰
خلویی (خلایی)
محل رواج: شیراز و حومه

 
۱۵
بالا
۳
پایین
در شیراز به هر دسته متنوعی از آدمیان گفته میشود که طیفی از جواد، لمپن، خلاف، لات، آدم درب داغون، اوشکول، و ... را در بر میگیرد، فحش وصلتی می دهد و بویی از نزاکت نبرده است. جواد شیرازی. برگرفته از "خلو" (خلا) به معنی دستشویی است، کسی که از خلا آمده باشد یا ربطی به خلا داشته باشد و آدم چرت و بیخود.
۱. پریرو با برو بچ رفته بودیم ملاصدرا که یه هو یه وانت نیسان جونیور پُر خلویی کشید جلومون ریختن پایین. حالا نزن، کی بزن!
۲. دیشب ایمان با خودش یه خلویی آورده بود مهمونی، طرف انقده خورد که کُمش پُکید..
نویسنده: A Friend
۶ دی ۱۳۹۰
شکوفه

واژه روز در۲۰ آبان ۱۳۹۰

 
۷۹
بالا
۱۳
پایین
بالا آوردن، معمولا در پی مصرف زیاد و یا نا همگون مشروبات الکلی.
۱- بردیا امشب هم شکوفه زد دوباره.
۲-محسن زیاد نخور، آخرش شکوفه میزنی می افتی رو دستمونا.
۳- می خوام امشب برم تو کار عرق و شکوفه!
واژه های مرتبط: الکل بالا آوردن
نویسنده: A Friend
۲۰ مهر ۱۳۹۰
ماس ماسک

 
۳۶
بالا
۰
پایین
کاربرد اصلی: برای نامیدن هر شیئی که نام خاصی ندارد و یا شخص نام آن را نمی داند. چیزی است که معمولا کوچک است و برای هدف خاصی در یک شیئی دیگر یا یک مجموعه بکار رفته باشد. برخی اوقات برای نامیدن یک تکمه کوچک یا شاسی در یک ابزار استفاده می شود. گاها به عنوان جزء زائد از یک مجموعه
کاربرد فرعی: برای صدا کردن آدم مزاحم یا موذی که همیشه توی دست و پاست بکار می رود
۱- "اگر می خوای عکسی کی می گیری مات نیافته وقتی اون ماس ماسک بالای دوربین رو فشار میدی چند ثانیه نگهش دار"
۲- "ممد این ماس ماسک رو فشار بده و نگه دار تا من بتونم پیچو سفت کنم"
۳- "برو کنار بینم ماس ماسک"
واژه های مرتبط: بیل بیلک زیگیل
نویسنده: A Friend
۲۰ مهر ۱۳۹۰
بیل بیلک

واژه روز در۲۱ مهر ۱۳۹۰

 
۳۴۰
بالا
۵۰
پایین
نسخه کمی بزرگ تر ماس ماسک. برای نامیدن شیئی که نام درست آن را ندانیم ولی برای هدف خاصی در یک دستگاه یا مجموعه دیگر به کار رفته باشد.
" هی! دربون محترم! بی زحمت این بیل بیلکو بده بالا ماشیونو بیارم تو پارکینگ"
واژه های مرتبط: ماس ماسک
نویسنده: A Friend
۲۰ مهر ۱۳۹۰
تخمی

 
۴۴
بالا
۷
پایین
صفتی است برای هر چیز چرت، مزخرف، بی ارزش، بی معنا، بی مایه، و کم اهمیت. رجوع شود به "تخماتیک". بر خلاف تصور عمومی این کلمه معنای ذاتی بدی ندارد. در قدیم نام نوعی کدو (یا بادمجان) که خودش مصرف خاصی نداشته اما تخم های بزرگ و مشخصی داشته است، بوده است. از این رو به هر چیز بی ارزش صفت تخمی اطلاق می شده است. و ابدا به آلات تناسلی مردانه ربطی ندارد.
"قصه فیلمش خیلی تخمی بود"
"این یارو ممّد عجب آدم تخمی و مزخرفیه به مولا"
"معلمه خیلی تخمی درس میده"
"اداره ای از این تخمی تر ندیده بودم"
نویسنده: A Friend
۲۰ مهر ۱۳۹۰
چِت مغز

 
۲۴
بالا
۳
پایین
صفت، به آدمی اطلاق می شود که همواره کار های ضایع و خجالت آور انجام می دهد یا افکارش مغشوش است. آدمی که کارهایش از روی فکر نیست و معمولا درد سر درست می کند. اسکول، شاسکول. گاهی اوقات به آدم جاهل و بزن بهادر و خلاف و لات و شر خر هم اطلاق می شود. کسی که زود و راحت عصبانی می شود و چِت می زند (رجوع به چِت زدن).
۱- "این محسن هم عجب آدم چت مغزیه ها، اصلا فکرشو نمی کردم"
۲- "دوروبر این بهادر نگرد، چیز قلمبه هم بهش نگو. کلا آدم چت مغزیه"
۳- " دِهههههَ، چقد بهت بگم اذیت نکن، ...چت مغز!"
نویسنده: A Friend
۲۰ مهر ۱۳۹۰
شاس

 
۱۳
بالا
۵
پایین
مخف شاسکول. رجوع شود به شاسکول.
۱- " طرف خیلی شاسه"
۲- "شاس بازی در نیار دیگه! چقد خنگی!"
واژه های مرتبط: شاسکول شاس زدن
نویسنده: A Friend
۲۰ مهر ۱۳۹۰
پنج کار کردن

 
۱۴
بالا
۵
پایین
ضایع تر از "سه" (رجوع شود به سه شدن) . کسی که مغزش یا خودش خیلی نامتعارف کار میکند تا حدی که از سه شدن می گذرد و همیشه (نه بر حسب اتفاق) سه میشود. بعضی اوقات به "پنج زدن" خلاصه می شود. معمولا برا "مخ" و فکر شخص به کار میرود. کسی که کلا "تعطیل" رفتار می کند (رجوع شود به "تعطیل")
۱- "بابا یارو مخش پنج کار میکنه!"
۲- "تو هم مخت پنج می زنه ها!"
نویسنده: A Friend
۲۰ مهر ۱۳۹۰
پنج زدن

 
۱۳
بالا
۵
پایین
مخفف پنج کار کردن. رجوع شود به پنج کار کردن. معمولا در معنا برای "مخ" و فکر افراد به کار میرود.
" این یارو حسن که سر کوچه میشینه خیلی پنج می زنه ها"
واژه های مرتبط: پنج کار کردن
نویسنده: A Friend
۲۰ مهر ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!