فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

نفله

 
۱۲
بالا
۳
پایین
بدبخت حیف نون....بیچاره
یکی: میگم حسن امشب اصغر نیاد بزنه هممون رو نفله کنه
حسن: نه بابا اون مال این حرفا نیست
نویسنده: رفیق سر کوچه
۲۹ شهریور ۱۳۹۰
مال

 
۱۱
بالا
۳
پایین
عرضه کاری را داشتن، اهل چیزی یا کاری بودن
حسن که مال این حرفا نیست، و گرنه بهش میگفتم فردا بریم دعوا!
نویسنده: رفیق سر کوچه
۲۹ شهریور ۱۳۹۰
شلنگ تخته انداختن

 
۱۲
بالا
۱۰
پایین
طرزی از راه رفتن که حرکات پا در آن زیاد و خارج از ریتم باشد. در بعضی مواقع برای بیان کردن حالتی از خوشحالی هم هست!
حسن! این یا رو باش مثل خر دراه شلنگ تخته میندازه

دختره به جای راه رفتن شلنگ تخته میندازه
نویسنده: رفیق سر کوچه
۲۸ شهریور ۱۳۹۰
ایفتیضاح

 
۱۲
بالا
۶
پایین
(بیشتر با لهجه ی ترکی کاربرد دارد)
صفتی که برای اغراق هر مسئله ای بیش از حد به کار می رود، چه مثبت چه منفی.....که البته جنبه مثبت بیشتر طرفدار دارد!
وایییی حسسسسننن! دختر رو دیدی؟ ایفتیضاح خوشگله لامصب! (با لهجه ترکی بخونین لطفا)
نویسنده: رفیق سر کوچه
۲۸ شهریور ۱۳۹۰
شاس مغز

 
۹
بالا
۲
پایین
یعنی مخش شاس می زنه
یعنی طرف خیلی اسکله...شوته شوته
چی؟! حسن رو می گی؟!!!!! بابا اون که خیلی شاس مغزه! :O
نویسنده: رفیق سر کوچه
۲۸ شهریور ۱۳۹۰
شاسمیخ

واژه روز در۲۹ شهریور ۱۳۹۰

 
۲۰۸
بالا
۳۸
پایین
بسیار از شاسگول قوی تر است....یعنی طرف خیلی گیج و جواته
اولی: دیدی حسن ماشینش رو چه داغون اسپرت کرده؟
دومی: بابا اونو ولش کن خیلی شاسمیخه!
واژه های مرتبط: اسکل خوشحال خجسته
نویسنده: رفیق سر کوچه
۲۸ شهریور ۱۳۹۰
گولاخ

 
۱۶
بالا
۳۱
پایین
خیلی الاغ....یعنی در حد بامزه ای خنگ!
هوووو! چه گولاخیه ها! چهارراه مارراهم حالیش نی!
نویسنده: رفیق سر کوچه
۲۸ شهریور ۱۳۹۰
مث بنز

واژه روز در۱۸ دی ۱۳۹۰

 
۱۱۴
بالا
۵۲
پایین
بیش از حد تیز و بز....حیلی با حال
حال کردی چه جوری مث بنز واست جورش کردم؟


ساعت جدیدم دیدی؟ لامصب مث بنز کار می کنه
نویسنده: رفیق سر کوچه
۲۸ شهریور ۱۳۹۰
جول و پلاس

 
۱۵
بالا
۳
پایین
یه سری اسباب و اثاثیه شخصی که از کاسه کوزه هم بی ارزش تر باشند.
حسن! پاشو جول و پلاست جم کن امشب بریم شمال


هی رفیق! واسه چی جول و پلاست رو پهن کردی در خونه ما؟!
نویسنده: رفیق سر کوچه
۲۸ شهریور ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!