فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پیرسگ

 
۸
بالا
۲
پایین
پیر ه گیر !

اشاره ی مستقیم به شخص مسنّی که اخلاق مزخرفی دارد ، دارد !

برای کهولت سن بیش از حد هم کاربرد دارد (اگه طرف خیلی گیر باشه) !

تخم سّگ ه پیر شده !
تو اوتوبوس :
-پسرم سیگار نکش
چشم
-پسرم سعی کن مشروبم نخوری
باشه
-پسرم درس و کارت چیه ؟
بیکارم پدر جان
-پسرم بیکاری خوب نیس
خُب
-...
.
.
.
.
پسرم ...
خفه شو دیگه پیرسّگ !
نویسنده: sajjad68
۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
زیربغل مار

واژه روز در۶ اردیبهشت ۱۳۹۳

 
۵۸
بالا
۹
پایین
اینجای مار از لحاظ لغوی و معرفتی اصن وجود نداره !

ورژن جدید نخود سیاه ! (با این تفاوت که خود طرف میره دونبالش)

تلاش برای پیدا کردن زیربغل مار یه جور مشغول شدن به کار بیهوده برای فرار از حقایق و کارهای مهم تر شمرده میشه !

مثل قاتل بروس لی !
هووووووی علی چیکا میکنی ؟ دونبال زیربغل ماری ؟! بیا اینجا ببینم ، کلی کار داریم !

میترا رو دیدی چقد پیچه ؟ انگار دونبال زیربغل ماره !
نویسنده: sajjad68
۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
سُریدن

 
۱۳
بالا
۰
پایین
لیز خوردن

کنایه از دل باختن و عاشق شدن !
پسرم راستشو بگو ، سُریدی ؟ (عاشق شدی)
واژه های مرتبط: عاشق شدن لیز
نویسنده: sajjad68
۲۷ فروردین ۱۳۹۳
خود را گرفتن

 
۱۱
بالا
۰
پایین
مخففِ "خود را تحویل گرفتن" یا "خود را دست بالا گرفتن" ، چُس کردن ، خود عَن پنداری

یه جور خودکفایی در ابراز محبت !
ببین چی جوری خودشو می گیره انگار از دماغ فیل افتاده !

تا دیروز مال ما رو گرفته بود ، حالا واسه ما خودشو می گیره !

بیا بریم دیگه ، انقد خودتو نگیر !
نویسنده: sajjad68
۲۷ فروردین ۱۳۹۳
بپیچین

 
۱۱
بالا
۰
پایین
فعل دستوری برای فرار کردن ، جمع و جور کردن و دَر رفتن
بچه ها کلان اومد ، بپیچین

اوه صاحابش اومد ، بپیچین
واژه های مرتبط: فرار کلان گریز
نویسنده: sajjad68
۲۷ فروردین ۱۳۹۳
سُریدن
محل رواج: شیراز

 
۱۱
بالا
۰
پایین
مصدر لازم فعل لیز خوردن و افتادن ، لغزیدن

سُریدُم ، سُریدی ، سُرید
سُریدیم ، سُریدید ، سُریدند
همچین سُریدم کونُم پاره رفت !
واژه های مرتبط: شیراز لیز سر خوردن
نویسنده: sajjad68
۲۷ فروردین ۱۳۹۳
ذیغی

 
۱۰
بالا
۱
پایین
ذیغّی یا ذیقّی یه موقعیتی بین ه ضایع و جیغ بودنه ،
ینی یه نفر یا یه چیز هم زننده و تابلو باشه هم خز و خیل
هوشنگ عینکت خیلی ذیغّی ه (تابلو, خز)
هوشنگ چه شلوار ذیغّی ی پاته (ضایع, قدیمی)
هوشنگ رنگ لباست خیلی ذیغّی ه (جیغ, زننده)
نویسنده: sajjad68
۲۳ فروردین ۱۳۹۳
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!