فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

میسکال

 
۸
بالا
۱
پایین
در اصل از واژه‌ی متداول انگلیسی misscall به معنای تماس از دست رفته است. ولی وقتی دو واژه‌ی میس و کال را منفک ببینیم به معنای مورد نظر نزدیک خواهیم شد. Miss در معنای دوشیزه و کال در معنای نارس و نابالغ! یعنی دختر نابالغ یا دختربچه.
تو هم دیوانه‌ای هستی در نوع خودت. این همه کیس خوب ، دنبال میسکال راه افتادی!
واژه های مرتبط: دخترک
نویسنده: ابرمیم
۹ اسفند ۱۳۹۲
کیس Case

 
۳
بالا
۰
پایین
تقریباً همان معانی واژه‌ی انگلیسی case را داراست. بیشتر منظور گویندگان این کلمه دختران است. مناسب متداول‌ترین کلمه‌ای است که با کیس به‌کار می‌رود.
کیسِ مناسب: مورد مناسب ، دختری که شرایط خوبی برای ازدواج دارد و به طرف مقابل می‌خورد.
-اگه قصدِ ازدواج داری یه کیس مناسب برات سراغ دارما
واژه های مرتبط: کیس مناسب
نویسنده: ابرمیم
۹ اسفند ۱۳۹۲
چس و فیس

 
۴
بالا
۰
پایین
ناز و کرشمه به خرج دادن یا از انجام کاری با ادا شانه خالی کردن.
-زود حاضر شو بریم.
-نمیام. حال ندارم.
-ای بابا! چس و فیس نیا دیگه.
واژه های مرتبط: چس کردن
نویسنده: ابرمیم
۹ اسفند ۱۳۹۲
خوش چس

 
۱۱
بالا
۲
پایین
کسی که مدام و غالباً بدون اراده گازهای معده‌اش را به بیرون هدایت می‌کند. در معنای ثانوی این ترکیب را در مورد کسی استعمال می‌کنند که در کاری ناوارد و ناشی است و از قضای روزگار مسئولیت همان کار را به او سپرده‌اند یا خودش اصرار دارد آن کار را انجام دهد و البته به سرانجام هم نمی‌رسد.
ضرب‌المثل: خیلی خوش‌چسی جلو باد هم می‌نشینی.
واژه های مرتبط: ناشی
نویسنده: ابرمیم
۹ اسفند ۱۳۹۲
بی‌آمار
محل رواج: سربازی

 
۲
بالا
۰
پایین
سربازی که تازه از دوره‌ی آموزشی به یگان خدمتی آمده باشد. این سرباز هنوز نامش در برگه‌ی آمار روزانه به ثبت نرسیده و اغلب جیره و حقوقِ ماهانه‌اش نیز تا چند وقت دچار مشکلاتی است.
فرق این اصطلاح با چس‌ماه در این است که بی‌آمار به شدت جدیدیِ طرف مقابل را نشان می‌دهد در حالی که چس‌ماه می‌تواند به کسانی با پایه خدمتی بالاتر هم اطلاق شود.
- سرکار! چرا همش به من میگی کارا رو؟
- خفه شو چس‌موتورِ بی‌آمار!
نویسنده: ابرمیم
۹ اسفند ۱۳۹۲
جدید
محل رواج: سربازی

 
۳
بالا
۰
پایین
در معنای خاص سربازی که به تازگی لباس خدمت مثلاً مقدس سربازی را به تن کرده و با آداب و رسوم این موقعیت غریبه است.
در معنای عام به شخصی گفته می‌شود که تازه‌کار است.
-حالا حالاها باید پست بدی. خیلی جدیدی!
نویسنده: ابرمیم
۹ اسفند ۱۳۹۲
اُمُّ‌البِگا ommolbega
محل رواج: سربازی

 
۱۰
بالا
۰
پایین
از ترکیب دو واژه‌ی أُم به معنی مادر و بگا به مفهوم مشکل و دردسر ساخته شده. به شخصی می‌گویند که مسبّب تمامی یا بخش زیادی از مشکلات و به قول معروف بگایی‌ها باشد.
-می‌خوای به ناصر بگم درستش کنه؟
-نه بابا! اون که خودش اُمُّ‌البِگائه!
واژه های مرتبط: دردسرساز ام‌البگا
نویسنده: ابرمیم
۶ اسفند ۱۳۹۲
یه خشتک جا

 
۹
بالا
۰
پایین
کنایه از فضای بسیار کم. مکانی فوق‌العاده کوچک و قناس.
تو یه خشتک جا چه مغازه‌ای درآورده!
واژه های مرتبط: قبر گله‌جا
نویسنده: ابرمیم
۶ اسفند ۱۳۹۲
ردیفه radife

 
۶
بالا
۰
پایین
ریدیفه یا ردیفه در گویش تهرانی وقتی گفته می‌شود که همه‌چیز هماهنگ و روبه‌راه باشد.
-حاجی چی شد قضیه؟
-ردیفه!
نویسنده: ابرمیم
۶ اسفند ۱۳۹۲
پا به ماه
محل رواج: عامیانه

 
۸
بالا
۰
پایین
در فرهنگ معین ذیل این ترکیب آمده:زنی که در ماه آخر آبستنی باشد و زادن او نزدیک است.
جدیداً به کاری که در آستانه‌ی انجام باشد نیز می‌گویند.
- نگرفتی لیسانسو؟
- آخراشه دیگه. پا به ماهه!
واژه های مرتبط: زاییدن آخر انجام
نویسنده: ابرمیم
۶ اسفند ۱۳۹۲
جیب

واژه روز در۸ اسفند ۱۳۹۲

 
۷۰
بالا
۴۱
پایین
از روزی که یکی از مسئولان فرمودند نتیجه‌ی زحمات دولت مستقیماً در جیب مردم می‌رود ، به جای واژه‌ی زشت و ناصواب و رکیک ک.ن ، جیب می‌گوییم.
بنابراین ترکیباتی مانند دست‌به‌جیب ، جیب‌زنی ، جیب‌بری ، جیبِ عقب و... معانی نو و متفاوتی خواهند داشت!
مگه جیب‌تو زدن کج‌کج راه میری؟!
واژه های مرتبط: باسن آقادایی
نویسنده: ابرمیم
۶ اسفند ۱۳۹۲
مزازره

 
۷
بالا
۰
پایین
از ریشه‌ی زِرزِر در باب مفاعله‌ی عربی. همانطور که می‌دانید یکی از معانی باب مفاعله انجام کاری با شرکت همزمان دو یا چند نفر است که در آن هرکدام هم فاعل‌اند هم مفعول؛ مانند مشاعره که شرکت همزمان چند نفر در شعرخوانی است.
کلمه‌ی مزازره درست زمانی برساخته شد که برنامه‌های مناظره‌ی انتخاباتی حسابی تنور صدا و سیما را داغ کرده بود. از آنجا که غالباً سخنان ایشان مهمل و دور از عقل به نظر می‌رسید ، در میان اهالی طنز به مزازره معروف شد. امروزه نیز اگر چند نفر دور هم جمع شوند و چرت و پرت ببافند و مزخرفات سر هم کنند ، به عمل اینان مزازره می‌گویند.
دوباره مخ گیر آوردید به مزازره دیگه!
نویسنده: ابرمیم
۶ اسفند ۱۳۹۲
کیریتیکال

 
۲۱
بالا
۴
پایین
در اصل گرته‌برداری است از واژه‌ی انگلیسی critical به معنی خطرناک ، انتقادى قابل تامل ، حساس ، مهم ، حیاتى ، شاخص ، بحرانى ، انتقادى ، وخیم ، نکوهشى و...
اگر این واژه را با تأکید فراوان بر حرف نخست تلفظ کنیم ، آن‌وقت علاوه بر معانی فوق معنی‌های دیگری نظیر تخماتیک ، افتضاح و خرتوخر و... به آن افزوده می‌شود.
از این کلمه به عنوان یک ناسزا نیز یاد شده که برخی افراد باکلاس برای دوری از الفاظ رکیک آن را به زبان می‌آورند.
بیشتر کاربران این واژه‌ی جهش‌یافته ، آن را هنگام کم شدن شارژ گوشی‌های جدید ویندوزفون به صورت critical low battery دیده‌اند و با تلفظ غلیظش معنی تازه‌ای به آن داده‌اند.
- چه خبر؟ اوضاع چطوره؟
- هیچچی. همچنان کیریتیکال!

شیطونه میگه بزنم صدا سگ بده‌آ. مرتیکه کیریتیکال!
نویسنده: ابرمیم
۶ اسفند ۱۳۹۲
فرویی

 
۶
بالا
۱
پایین
اگر جنس بُنجُل و نامرغوب و ازکارافتاده‌ای را به کسی بفروشند و یا اصطلاحاً بیندازند ، از این واژه برای توصیف چنین کاری استفاده می‌کنند. این اصطلاح را اولین بار از رفیقم که تعمیرکار گوشی است شنیدم.
- چیکار کنم گوشیو حالا مرتضی؟
- میخوای بذار اینجا باشه «فرویی» بدم به یکی بره!
نویسنده: ابرمیم
۵ اسفند ۱۳۹۲
هارمونی
محل رواج: سربازی

 
۶
بالا
۰
پایین
وقتی یک نفر سرباز جدید به سربازی قدیمی بی‌احترامی کند و حرفش را گوش نکند ، دچار هاری یا هارمونی یا هارمونیکس شده و باید هاریتش را گرفت!
هی پسر! مگه نگفتم اون پوتینو وردار؟ هارمونی گرفتی؟! الآن هاریتتو می‌گیرم..!
نویسنده: ابرمیم
۵ اسفند ۱۳۹۲
شوماخر

 
۱۱
بالا
۱
پایین
اگر در معنی جدّی باشد ، به کسی می‌گویند که در رانندگی استاد باشد یا به اصطلاح دست‌فرمانِ خوبی داشته باشد.
اگر به شوخی گفته شود ، کسی را می‌گویند که زیاد تصادف می‌کند.
۱-خداوکیلی دست‌فرمونو حال می‌کنی؟ شوماخره محله‌س

۲-خیلی شوماخری! زدی ریدی به ماشین!
واژه های مرتبط: رانندگی دست‌فرمان
نویسنده: ابرمیم
۵ اسفند ۱۳۹۲
هزوارش hozvaaresh
محل رواج: دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی

 
۴
بالا
۰
پایین
در معنی واقعی خواندن کلمه‌ای با تلفظی غیر از آنچه نوشته شده است؛ به عبارت دیگر در زبان فارسی میانه یا پهلوی کلماتی را هزوارش می‌گفتند که به زبان آرامی نوشته می‌شده ولی به زبان فارسی خوانده می‌شده. در مفهوم کنایی به سخنان بی‌پایه و اساس و حرفِ مفت می‌گویند.
بسه جون ناموست! اینقدر هزوارش نباف!
واژه های مرتبط: حرفِ‌مفت
نویسنده: ابرمیم
۵ اسفند ۱۳۹۲
پاچیدن

 
۵
بالا
۱
پایین
بیشتر در قالب امر به کار می‌رود. بپاچ: گمشو!
بریم بپاچیم: گم و گور بشیم- به سرعت برویم- برویم
اینوقت شب اینجا چه غلطی می‌کنی؟ بپاچ خونه‌تون!
واژه های مرتبط: فرار دکمه‌فرار گمشو
نویسنده: ابرمیم
۵ اسفند ۱۳۹۲
دکمه‌فرار

 
۸
بالا
۱
پایین
با فشار دادن این دکمه جهانی را از مزاحمتِ خود آسوده می‌کنید و از مقابل چشمان خلق‌اللّه گم می‌شوید!
چه‌قدر زِر می‌زنی! دکمه‌فرارو بزن
نویسنده: ابرمیم
۵ اسفند ۱۳۹۲
درحد
محل رواج: خرید و فروش موبایل و...

 
۳
بالا
۰
پایین
معمولاً کوتاه شده‌ی ترکیب «در حدّ صفر » است. برای گوشی‌های موبایلی به کار می‌رود که بسیار نو هستند و از زمان استفاده‌شان زمان بسیار کمی می‌گذرد. اگر در تهران گذرتان به علاالدین و بازار موبایل افتاده باشد این واژه را پشت ویترین مغازه‌ها و زیرِ بعضی گوشی‌های دست‌دومِ فروشی دیده‌اید.
- آقا! این گوشی کارکرده‌ست؟
- درحدّه
نویسنده: ابرمیم
۴ اسفند ۱۳۹۲
فوقولانس

 
۵
بالا
۰
پایین
فوقولانس یا فوقلانس همان کوتاه‌شده‌ی فوقِ‌لیسانس یا به قولی دیگر کارشناسی ارشد است. البته به نظر می‌رسد این واژه کارکرد طنز و یا سبک‌شمردن این مقطع تحصیلی را نیز داشته باشد.
- راستی درسو چیکار کردش؟
- فعلاً که فوقولانسه.
نویسنده: ابرمیم
۴ اسفند ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!