فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

کره

 
۴
بالا
۰
پایین
کاری که راحت انجام شود. به دلیل چرب و لغزنده بودن کره، خیلی راحت سر می خورد و خیلی راحت بلعیده می شود. معادل "مثل آب خوردن".
اولی: دیدی ایران به بوسنی هرزگوین 12 تا گل زد؟
دومی: بابا بوسنی که خیلی کره است، باید ببینیم با نیجریه چیکار میکنه!
واژه های مرتبط: مثل آب خوردن راحت الحلقوم
نویسنده: نیما دهخدا
۲۰ آذر ۱۳۹۲
کول (cool)

 
۳
بالا
۰
پایین
معادل انگلیسی "باحال" که اخیرا در زبان فارسی هم رواج یافته. در زبان انگلیسی بعضا به معنی "خونسرد" هم استفاده می شود.
خیلی شوخی کولی (cool) بود، حال کردم باهاش.
واژه های مرتبط: باحال
نویسنده: نیما دهخدا
۲۰ آذر ۱۳۹۲
به فنارفت

 
۴
بالا
۲
پایین
از دست رفت. بر باد رفت. نابود شد. خراب شد. فردی یا چیزی به گونه ای تغییر حالت بدهد که دیگر مثل حالت اولیه اش نباشد.
بابا این داوود هم از وقتی ازدواج کرده کلا به فنا رفته!
واژه های مرتبط: به گا رفتن به فاک (fuck) رفتن
نویسنده: نیما دهخدا
۲۰ آذر ۱۳۹۲
نچسب

 
۷
بالا
۱
پایین
غیر جذاب. کسی که نمی توان خیلی تحملش کرد یا دوستش داشت یا همراهی اش کرد.
این مجری های تلویزیون خیلی نچسبن. نمیشه دو دقیقه نشست پای حرفهاشون.
واژه های مرتبط: تفلون بی ملاحت
نویسنده: نیما دهخدا
۱۹ آذر ۱۳۹۲
عجقم

واژه روز در۲۴ آذر ۱۳۹۲

 
۲۴
بالا
۲۰
پایین
شکل تغییر یافته (مقلوب) کلمه "عشقم" است.
دخترها برای طنازی بعضا از لحن کودکانه برای بیان حرفهایشان استفاده میکنند و شکل کلمات را تغییر می دهند. یکی از این موارد عشقم است که به عجقم مبدل شده.
دوست پسر: عزیزم میتونی امروز بیای خونه ما، تنهام.
دوست دختر: نه عجقم، قراره با ماندی اینا بریم سفره خونه قلیون بکشیم!
واژه های مرتبط: عجیجم.
نویسنده: نیما دهخدا
۱۹ آذر ۱۳۹۲
مادر پیاله

 
۱۱
بالا
۲
پایین
اشاره دارد به فایل صوتی ای که به طنز و از زبان علامه جعفری (با لهجه غلیظ ترکی) به تفسیر این بیت حافظ می پرداخت: «ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم/ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما».
در این فایل صوتی "ما در پیاله"، به صورت پشت سر هم خوانده شده (مادر پیاله)، و تفسیر می شود که نوعی فحش است مثل مادر قحبه!
از آن زمان این کلمه به صورت طنز (و در مواردی که امکان بیان فحش اصلی نیست) جانشین فحش مذکور شده است.
مرتیکه مادر پیاله همه کیک هایی که توی یخچال بود رو خورد!!
واژه های مرتبط: مادر قحبه
نویسنده: نیما دهخدا
۱۹ آذر ۱۳۹۲
گردو

 
۴
بالا
۰
پایین
ابراز محبت کردن به شیوه ای لوس. ریشه اش بر میگردد به سریال طنزی تلویزیونی که در آن رابعه کعبی برای ابراز محبت کردن به همسر یا بچه اش آنها را گردو خطاب میکرد.
چقدر ماه شدی عزیزم، گردوووو!
واژه های مرتبط: عجیجم عجقم
نویسنده: نیما دهخدا
۱۴ آذر ۱۳۹۲
دو در

واژه روز در۱۵ آذر ۱۳۹۲

 
۲۳
بالا
۳
پایین
چیزی را دزدیدن، پیچاندن. محلی که دو تا در داشته باشد بهترین محل برای دزدی است. دزد می تواند از یک در وارد و از در دیگر خارج شود بدون اینکه دستگیر شود.
آخر این عینک ما رو دودر کردی رفت.
نویسنده: نیما دهخدا
۱۴ آذر ۱۳۹۲
زمین زدن

 
۶
بالا
۳
پایین
دارای دو معنی است:1) کسی را شکست دادن. و ریشه اش بر میگردد به ورزش کشتی که وقتی پشت کسی را به زمین میزنند در واقع شکستش داده اند. (البته در حال حاضر معنی با نامردی شکست دادن می دهد)
2) اگر با کسی صرفا یک بار و بدون احساس عاطفی خاصی سکس داشته باشد میگوییم طرف را زد زمین. و بر میگردد به اصطلاح قصاب ها که وقتی میخواهند سر گوسفندی را ببرند میگویند بزنش زمین.
1) شراکت با سعید من رو زد زمین.
2) دختره خیلی داف بود. بالاخره رضا زدش زمین؟
نویسنده: نیما دهخدا
۱۴ آذر ۱۳۹۲
رفیق شیش

 
۶
بالا
۰
پایین
رفیق شش دانگ. رفیق صمیمی و با معرفت. دوستی که حاضر است برای دوستش هر کاری انجام دهد. شش دانگ بودن، استعاره از کامل و بی کم و کاست بودن است.
رضا و سعید رفیق شیش هم هستن. جونشون برای هم در میره.
نویسنده: نیما دهخدا
۲۴ آبان ۱۳۹۲
زُکیدن
محل رواج: اصفهان و حومه

 
۳
بالا
۱
پایین
با کسی بحث و مجادله کردن برای مسائل بی اهمیت.
اولی: این پارچه رنگش سرمه ایه.
دومی: نه مشکیه.
اولی: میگم سرمه ایه، اینقدر با من نزُک.
واژه های مرتبط: کَل کَل کردن مجادله کردن
نویسنده: نیما دهخدا
۲۴ آبان ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!