فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

خالی بندی

 
۱۰
بالا
۶
پایین
خالی بستن؛ خالی بند
لاف بی‌هوده زدن. دروغ‌گویی به شكل داستان سرایی و افسانه گویی.
(خالی بندی احتمالن تلفظ نادرستی از خیال‌بندی است. به معنی داستان خیالی بافتن یا علت خیالی یافتن برای امور عادی است)
- غروبی كامبیز رو دیدم. می‌گفت تایلند بوده.
- خالی بسته، بی‌چاره! با مواد گرفته بودنش؛ تو هُلُفدونی بود.
واژه های مرتبط: خاليبند
نویسنده: مِهدي
۵ مهر ۱۳۹۰
دمت جیز

 
۱۶
بالا
۱
پایین
دمت خیلی خیلی گرمه. اونقدر گرم كه سوزنده و جیز شده!
_ با طرف صحبت كردم، گفت خودت امروز عصر می‌تونی بری دفترش...
_ ایول! دمت جیز!
واژه های مرتبط: ايول
نویسنده: مِهدي
۳ مهر ۱۳۹۰
باقالی

 
۲۹
بالا
۳
پایین
آدم كم شعور و بی‌عرضه.
كسی كه به راحتی فریب می خورد.
پخمه.
یه حالی‌ام!
با این و اون می‌پری، فكر می‌كنی من باقالی‌ام؟!

_ نفهمه؛ یه وقت سه بشه؟!
_ نه بابا! طرف باقالی‌تر از این حرفاس!
نویسنده: مِهدي
۳۱ شهریور ۱۳۹۰
پاچه خاری

 
۱۹
بالا
۳
پایین
( = پاچه‌های كسی را خاراندن)
تملق و مجیز كسی را گفتن برای رسیدن به چیزی. زیر پوستی چاپلوسی كردن!
_ پسر نگاه كن! حَسن باز داره دور و براستاد می‌پلكه!!
_ آره! هی بهش میگم بدبخت! تو كه می‌دونم پاچه خاری تو خونته و تركت نمی‌شه، دست كم پاچه خاری كسی رو بكن كه یه نفعی برات داشته باشه نه این یاردانقلی رو!
نویسنده: مِهدي
۲۹ شهریور ۱۳۹۰
پلنگ

 
۴۶
بالا
۲۷
پایین
1. صفتی كه در مواقع ضروری به كسی داده می‌شود كه قرار است خدمتی را به رایگان برایمان انجام دهد.
2. وقتی حالمان خوب است دیگران را به این اسم صدا می‌زنیم
1. دمت گرم پلنگ! پاشو یه قوری چای دم كن، بعد ناهار می‌چسبه.
2. چه‌طوری پلنگ؟! از این‌ورا؟
نویسنده: مِهدي
۲۹ شهریور ۱۳۹۰
رو مود

 
۹
بالا
۲
پایین
روی مود بودن( توی مود بودن) :
در وضعیت خوب بودن و حس و حال انجام كاری را داشتن.
در بهترین شرایط روحی برای انجام كاری بودن.
_ یه گیلاس میزنی؟
- نه! تو مودش نیستم

_ پسر!دیشب تو عروسی تركوندم. رو مود بودم و تا می‌شد به جمعیت حال دادم.
نویسنده: مِهدي
۲۲ شهریور ۱۳۹۰
خوش به حالت

 
۷
بالا
۵
پایین
در مقام تمسخر و تحقیر به كار‌می‌رود و برای دست انداختن كسی كه در حال حرف زدن است.
دقیقن در معنی خوش به حال دیوونه...
( دقت كنید كه اگر كسی به شما این جمله را به گفت، هیچ وقت نپرسید چرا؟ )
( نفر اول در بین جمع روی منبر رفته )
نفر دوم: خوش به حالت
نفر اول: چرا؟
نفر اول: اسكولی!
نویسنده: مِهدي
۱۷ شهریور ۱۳۹۰
شازده

 
۱۳
بالا
۱
پایین
۱- شاه‌زاده. در خطاب بار معنایی تمسخر، تحقیر و گاه توهین.( در كنایه به معنی كره خر)
۲- وقتی كسی با اعتماد به نفس در حال انجام كاری یا گفتن چیزی است، برای ضایع كردن او گفته می‌شود
۱- اوهوی! شازده! آونجا نریز آشغالات رو.
۲- شازده پسر اینی كه تو داری می‌گی تعریف كمونیسمه نه سوسیالیسم!
نویسنده: مِهدي
۱۶ شهریور ۱۳۹۰
ماشالام

 
۸
بالا
۵
پایین
وقتی كسی در حال تعریف و تمجید نابه‌جا از خود است، به كار می‌رود و در جهت تمسخر وتحقیر او.
شما ماشاءالله داره كارت(= شما هیچ چی نیستی، زیاد حرف نزن)
نفر اول: من اگه جای تو بودم تا الآن كلی كاسب شده بدم.
نفر دوم: بله! شما ماشالامی!

نفر اول: یكی نیست بگه آخه پنالتی زدن كاری داره. من صدتا پنالتی بزنم، ۹۸تاش گل می‌شه.
نفر دوم: تو ماشالامی! كی‌می‌رسه به تو!؟
نویسنده: مِهدي
۱۶ شهریور ۱۳۹۰
مفنگی

 
۱۰
بالا
۱
پایین
آدم نحیف و مردنی. كسی كه از بالا كشیدن آب بینی خود نیز عاجز است.
كسی كه با كوچك‌ترین اتفاقی آسیب می‌بیند و یا بیمار می‌شود.
_ دست نزن بیا این‌وِر مفنگی! یه كاری دست خودت می‌دی.
_ آخه مفنگی كه تو فوتت كنن سرما می‌خوری، لخت رفتی بیرون كه چی بشه؟!
نویسنده: مِهدي
۱۳ شهریور ۱۳۹۰
مفنگی

 
۴
بالا
۷
پایین
مفنگی . [ م ُ ف َ ] (ص )مردنی و لاغر. ضعیف و آسیب پذیر. آماده و مستعد ابتلا به بیماریهای گوناگون . این صفت بیشتر برای انسان و به ندرت درباره ٔ حیوانات به کار می رود و ظاهراً آن را برای موجودات بی‌جان ابداً استعمال نمی کنند. (فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).

مافنگی . [ ف َ ] (ص ) آنکه زود مریض شود. آنکه بر او از سرمای کم ، زکام افتد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

بنایی مافنگی : بنایی که مصالح محکم ندارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
:
نویسنده: مِهدي
۱۲ شهریور ۱۳۹۰
قاق

 
۱۲
بالا
۶
پایین
فردی كه ادراكش از مسایل مورد بحث در جمع‌های انسانی در حد تك سلولی‌ها می‌باشد.
كسی كه خیلی از مرحله پرت است
= آدم شوت
_ خیلی قاقی بابا! من دارم از زندون اوین حرف می‌زنم، تو نتیجه‌ی فوتبال رو ازم می پرسی؟
نویسنده: مِهدي
۱۱ شهریور ۱۳۹۰
كینگ كونگ

 
۷
بالا
۵
پایین
در حوزه‌ی جنس مخالف: كسی كه ابعاد تن و اندام بدنش به شكل نا امید كنند‌های ناموزون است.
متضاد مانكن و باربی
اولی: شنیدی حسین با شهره ریختن رو هم؟
دومی: خاك برسر كج سلیقه‌ش! با اون كینگ كونگ؟
نویسنده: مِهدي
۱۱ شهریور ۱۳۹۰
اشكول تپه

واژه روز در۱۳ شهریور ۱۳۹۰

 
۲۴
بالا
۹
پایین
انسان غیر متجدد.
كسی كه چنان رفتار می‌كند كه انگار مثل یاران كهف چند صد سالی را خواب بوده.
_ آقای اشكول تپه! تلفن واسه این اختراع شده كه پا نشی عَنَر عنر بیای در خونه‌‌ی مردم واسه پرسیدن اینكه میاد سینما یا نه!
_ اشكول تپه هنوز خیال می‌كنه عصر حجره!
نویسنده: مِهدي
۱۱ شهریور ۱۳۹۰
روان پاک

 
۸
بالا
۳
پایین
_ تهی مغز و ابله/ بسیار ساده لوح
1.كسی كه به راحتی فریب می‌خورد.
2. كسی كه افكار استدلال‌های نامشخص و یا بچگانه دارد
3. كسی كه در دنیایی شاد و بی دغدغه و موهومی زندگی می‌كند
1.تو اینی كه من گفتم بهش بگو!اون روان پاك‌تر از این حرفاس كه بفهمه
2.اولی: ببین اگه من الان برم سر قرار یعنی خیلی هول‌ام...
دومی: واقعن كه روانت پاكه! بد بخت خودت زنگ زدی قرار گذاشتی!
3. اولی: می‌دونی از وقتی گاوداری‌ها درست شدن دیگه گاوها رو صحرا نمی‌برن وخود به خود تاپاله‌ای تو صحرانمیفته كه بشه كود واسه زمین خدا
دومی: بمیرم برات كه این‌قد روان پاك تشریف داری!
نویسنده: مِهدي
۱۱ شهریور ۱۳۹۰
خجسته

واژه روز در۷ شهریور ۱۳۹۳

 
۳۸
بالا
۸
پایین
1. روان پاك
2. اسكل
3. الكی خوش
_ این كار فقط از یه آدم خجسته بر میومد كه الحمدلله تو نذاشتیش واسه كس دیگه!
_ خیلی خجسته‌ای والله! تو این گرما سگ می‌ره پل اهواز رو ببینه كه تو رفتی؟!
_ عجب دل خجسته‌ای داری تو بابا!
واژه های مرتبط: خوشحال شاسمیخ
نویسنده: مِهدي
۱۱ شهریور ۱۳۹۰
سوسه اومدن

 
۱۲
بالا
۳
پایین
سوسه= آفتی از گندم. كرم گندم خوار. سیسك یا سسك هم به آن می‌گویند.
سوسه آمدن= كنایه از زمینه‌ی كار كسی را خراب كردن. منافقانه و با دورویی برخورد كردن.
نیاید بکار من این کار جنگ
کجا سوسه سنجد به چنگ پلنگ . (فردوسی بزرگ)
_ پهلوون خلیل پی برده واسه‌ش خیالاتی داری، پهلوون!
_ حُكمن این وسط یكی سوسه اومده!
(پهلوانان نمی‌میرند!)
نویسنده: مِهدي
۹ شهریور ۱۳۹۰
تابلو

 
۹
بالا
۵
پایین
- مشخص؛ نمایان؛ اَظهر مِنَ الشمس
- خود را در معرض دید قرار دادن با انجام حركات سخیف و جلف
- انجام رفتاری كه چیزی را لو بدهد.
_ از اول تابلو بود نمی‌تونه؛منتها از رو نمیره!
_ اینقد تابلو بازی در آوردی كه طرف پرید.
_ اگه توی بی‌شعور تابلو بازی درنمی‌اوردی، كسی بو نمی‌برد كار ما بوده.
نویسنده: مِهدي
۹ شهریور ۱۳۹۰
زگیل

 
۹
بالا
۱
پایین
زیگیل
۱- فردی كه همه از او فرار می‌كنند و اما در بد موقع‌ترین مكان و زمان و به ناپسندترین شكل آدم را گیر انداخته و خود را وبال گردن می‌كند.( مثل زگیل كه دقیقن نوك و یا كنار بینی و در ویترینی‌ترین قسمت صورت رشد می‌كند)
۲- انسان سمجی كه مصرانه خواهش نامعقولی را كه رد شده پی‌گیری می‌كند
۱- باز این زگیل پیداش شد!
۲-نمی‌شه خانوم محترم!( رو به نفر سوم) دیدی تورو خدا گیر چه زگیلی افتادم؟!
نویسنده: مِهدي
۹ شهریور ۱۳۹۰
سریش

 
۱۲
بالا
۳
پایین
مصر و پی‌گیر و لجوج و خستگی ناپذیر
كسی كه وقتی دامان آدمی را می‌گیرد دیگر رها شدن از دستش با خداست!
بچه جون من به چه زبونی بگم آدامس نمی‌خوام كه ولم كنی؟ گیر عجب سریشی افتادم ها!
نویسنده: مِهدي
۹ شهریور ۱۳۹۰
کلنگ

 
۱۰
بالا
۵
پایین
آدم كلنگ
كسی كه بدن و ایضن(=ایضا") افكار انعطاف ناپذیر دارد و برخورد با او به هر نحوی منجر به آسیب جسمانی می‌شود.
دارای افكار قدیمی
۱- آهای كلنگ! پاتو از جلو راه مردم جمع كن!
۲- بابا تو دیگه خیلی كلنگی! این حرفا رو كی یادت داده؟
نویسنده: مِهدي
۹ شهریور ۱۳۹۰
سگ درصد

واژه روز در۹ شهریور ۱۳۹۰

 
۸۱
بالا
۸
پایین
عددی نسبی است كه ابراز اطمینان فردی از انجام كاری را نشان می‌دهد
_آقا پس منتظر باشم؟ میاریش؟
_ آره بابا، سگ درصد!
نویسنده: مِهدي
۸ شهریور ۱۳۹۰
اعصاب

 
۱۴
بالا
۲
پایین
مقوله‌ای كه هیچ كس ندارد ولی همه انتظار دارند كه شما داشته باشید
آدم ۱: ولم كن اعصاب ندارم!
همون آدم به آدم ۲: ماشالا اصلن اعصاب مئصاب هم نداری، ها!
واژه های مرتبط: تردمیل کردن اعصاب
نویسنده: مِهدي
۸ شهریور ۱۳۹۰
رفع كوتی

 
۱۴
بالا
۱
پایین
محض خالی نبودن عریضه.
پر كردن جای خالی چیزی با مابه‌ازای نابرابر و كوچك تر.
هنگامی به كار می‌رود كه فردی محض خالی نبودن عریضه و یا ابراز وجود چیزی را بیان می‌كند یا عملی از او سر می‌زند.
_ تو اومدی اینجا چه كار؟
_ واسه رفع كوتی

_ داشتم از گشنگی طلف می‌شدم،دیدم پول ساندویچ ندارم، واسه رفع كوتی فلافل خریدم.
نویسنده: مِهدي
۸ شهریور ۱۳۹۰
سیم ثانیه

 
۹
بالا
۴
پایین
سریع الاجل
در كم‌ترین زمان ممكنه
= جیك (جیكی) ثانیه
داری سرعت رو؟ تا زنگ زدی، سیم ثانیه‌ای خودم رو رسوندم!
نویسنده: مِهدي
۸ شهریور ۱۳۹۰
جیك ثانیه

 
۱۱
بالا
۳
پایین
= جیكی ثانیه، سیم ثانیه
ضرب الاجلی
فی الفور
در كمترین زمان ممكن
_ شما فقط اجازه بده، خودم جیك ثانیه آدمش می‌كنم.
نویسنده: مِهدي
۸ شهریور ۱۳۹۰
موس موس كردن

 
۲۱
بالا
۱
پایین
در مورد انسان:
پی‌گیری یك خواسته به زشت ترین و مشمئز كننده ترین شكل آن
مصرانه و مسلسل وار تملق كسی را گفتن برای اجابت خواسته‌ای
{رفتاری است از سگ كه هنگام درخواست غذا، پشت سر كسی افتاده و كفش‌های وی را بو می‌كند}
اونقدر در ..ون رییس موس موس كرد تا با وامش موافقت كرد.
واسه نیم نمره میره موس موس استاد رو می‌كنه.
نویسنده: مِهدي
۸ شهریور ۱۳۹۰
گنده گوزی كردن

 
۱۰
بالا
۵
پایین
ادعای انجام كاری ناباورانه-بدون توجه به داشته‌های خویش- را داشتن.
لاف زدن در حدی كه به ابعاد و توانایی لاف زننده نمی‌خورد.
- بی‌خیال! طرف از این گنده گوزیا زیاد می‌كنه!

- اینقد اینور و اونور گنده گوزی نكن، می‌گیرن از تخم آویزونت می‌كنن ها؟!
نویسنده: مِهدي
۸ شهریور ۱۳۹۰
قربوست

واژه روز در۱۸ آبان ۱۳۹۰

 
۴۵
بالا
۱۳
پایین
در هنگام ابراز محبت بیش از اندازه به كار می‌رود.(به ویژه هنگام پیام نوشتن) تركیبی است از قربونت و می‌بوسمت.
قربوست! دمت گرم. خانومی كردی.
نویسنده: مِهدي
۷ شهریور ۱۳۹۰
اكسترس(=استركس)

 
۱۲
بالا
۵
پایین
Xteress
streX
اضطراب بیش از اندازه. استرس بزرگ و یا بزرگانه.
- چه مرگته؟
- با طرف قرار گذاشتم ولی اكسترس دارم!
نویسنده: مِهدي
۷ شهریور ۱۳۹۰
سگ پدر

 
۱۶
بالا
۴
پایین
اوج تعریف وتمجید از كسی كه در كاری مهارت زیادی از خود نشان می‌دهد.
_ گل مسی به رئال رو دیدی؟
_ آره سگ پدر!
نویسنده: مِهدي
۷ شهریور ۱۳۹۰
مهندس

واژه روز در۸ شهریور ۱۳۹۰

 
۳۰
بالا
۵
پایین
فرد خنگ و كم فهم.
اگر پس از اظهار نظری یا حین انجام كاری از طرف شما، جمله‌ی طرف مقابل با خطاب مهندس شروع شد، یعنی خراب كاری كرده‌اید.
_ مهندس! اون پیچ چپ گرده! اونقد رو به راست نپیچون،هرز می‌شه.
نویسنده: مِهدي
۷ شهریور ۱۳۹۰
اقدس

 
۲۲
بالا
۸
پایین
زنی كه رفتاری روستایی در شهر از خود نشان دهد
دختره خیلی اقدسه
واژه های مرتبط: بتول
نویسنده: مِهدي
۶ شهریور ۱۳۹۰
آنتنه

 
۲۱
بالا
۵
پایین
آنتن مؤنث. زن بسیار فضول و خبرچین
حواست باشه جلوی اون آنته خانوم چیزی نگی!
نویسنده: مِهدي
۶ شهریور ۱۳۹۰
ایستگاه گرفتن

واژه روز در۱۹ دی ۱۳۹۲

 
۴۵
بالا
۲۵
پایین
موجب از بین رفتن شادی دگران شدن. بساط عیش دیگران را مخدوش كردن.اذیت و آزار دیگران
_ برم ایسگاشو بگیرم!؟

_ حالا هی استگا بگیر! اگه گذاشت اخبارو گوش كنم!؟
نویسنده: مِهدي
۶ شهریور ۱۳۹۰
بتول

واژه روز در۳ مهر ۱۳۹۰

 
۴۹
بالا
۱۷
پایین
زنی كه خیلی اقدس است.{رجوع شود به اقدس}
_ بچه ها اونجارو!
_ ایول! بتول هم بلده بستنی بخوره!
واژه های مرتبط: اقدس
نویسنده: مِهدي
۶ شهریور ۱۳۹۰
اُس كردن

 
۲۳
بالا
۵
پایین
كسی را فریب دادن و از دستش رها شدن.
كسی را سركار گذاشتن.
اولی: بعد از ظهر بریم بتابیم؟
دومی: نه بابام گیر سه پیچ داده.
اولی: بابا یه جور اُسش كن،بیا دیگه!

_ طرف رو اُس كردیم و كلی بهش خندیدیم.
نویسنده: مِهدي
۶ شهریور ۱۳۹۰
اِمام

 
۲۹
بالا
۱۳
پایین
كسی كه در هنر یا كاری سرآمد دیگران است.
_ طرف خیلی مخه ها؟!
_مخ چیه؟ امام ریاضیاته!

امام عمل= معتاد كهنه كار
نویسنده: مِهدي
۶ شهریور ۱۳۹۰
مالیدن

واژه روز در۲۸ شهریور ۱۳۹۰

 
۴۹
بالا
۱۶
پایین
حساب و كتاب ناصواب كردن.
_ مالیدی داداش! عمرنات بذارم ما رو بپیچونی.
نویسنده: مِهدي
۶ شهریور ۱۳۹۰
عبدالله چگینی

واژه روز در۷ شهریور ۱۳۹۰

 
۵۰
بالا
۱۱
پایین
حركتی دورانی در ورزش تكواندو. بدین شكل كه مبارز چخیده و در حال پرش با پشت پای مخالف به بدن حریف ضربه می‌زند. در ولایت كره به آن آبدریو چاگی گویند.
كرم نریز! با عبدالله چگینی میام تو فكت ها!
نویسنده: مِهدي
۵ شهریور ۱۳۹۰
عشوه خركی

 
۱۰
بالا
۲
پایین
= عشوه شتری با بار معنایی منفی تر
جایی به كار می‌رود كه عشوه آمدن و طنازی ایجاد اشمئزاز می‌كند.
_ دیدی چه زیر پوستی بازی می‌كرد؟
_ اَه! یادم ننداز كه حالم رو به هم می‌زنه این عشوه خركی‌هاش.
نویسنده: مِهدي
۵ شهریور ۱۳۹۰
چپ چُس

 
۱۸
بالا
۶
پایین
فردی نچسب كه همه جوره با دیگران متفاوت است و ادای تفاوت درمی‌اورد در حالی كه چسیدن ِ مثل آدم را هم بلد نیست.
مرتیكه چپ چُس هنوز با پیژامه میره سوپری خرید، اونوقت اومده به من درس زندگی آپارتمانی می‌ده.
نویسنده: مِهدي
۵ شهریور ۱۳۹۰
فاطمه بِر

 
۷
بالا
۱۰
پایین
متضاد فاطمه عره/ زنی كه از بس حرف نمی‌زند، شبهه‌ی لكنت زبان وبر بودن را در ذهن ایجاد می‌كند
مثل فاطمه عره كاربرد دشنامی دارد
اولی:برو حروم‌زاده ی..بوووووووووووووووق!
دومی: فطمه بر! زبون درآوردی ..بووووووووق؟!
نویسنده: مِهدي
۴ شهریور ۱۳۹۰
باشه

 
۲۵
بالا
۸
پایین
اگر در پاسخ درخواستی از كسی شنیدید، درخواستتان عملی نمی‌شود.
_ خدا وكیلی! مرد باش! اون فیلمایی كه یه ماهه بردی، امروز بریز رو سیستمت و بیارشون. مال مردمه! شرفم رو برد اونقدر زنگ زد و پیغوم فرستاد...(و كلی خواهش و تمنای دیگه)
_ باشه.
نویسنده: مِهدي
۴ شهریور ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!