فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

معاشقه

 
۶
بالا
۲
پایین
مقدمۀ کوتاه یک‌صفحه‌ای بر دائره‌المعارف ده جلدی رابطۀ زن و مرد.
- چقدر معاشقۀ کوتاهی داشتیم.
واژه های مرتبط: عشق زن مرد
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
من

 
۳
بالا
۱
پایین
اول شخص محور عالم وجود.
- حرف، حرف منه.
واژه های مرتبط: دستورزبان
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
بی‌طرف

 
۶
بالا
۳
پایین
کسی که هیچ‌کدام از طرفین نتوانسته‌اند پیشنهاد کافی برای وسوسه‌اش ارائه دهند.
- تا اطلاع ثانوی، بی‌طرفم.
واژه های مرتبط: طرف
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
درآمد

 
۶
بالا
۱
پایین
معیار طبیعی و عقلایی برای میزان احترامی که باید به یک فرد گذاشت.
- طرف درآمدش خیلی بالاست.
- عجب آدم محترمی!
واژه های مرتبط: طرف
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
تنفر

 
۴
بالا
۳
پایین
یک دسته از احساس‌های طبیعی بشری که میزان وجود آن بین دو نفر به مقدار تفاوت رتبه، درآمد، موفقیت و کامیابی آنها بستگی دارد.
- اون دیروز روش شناسایی پوزیترونی بوزون هیگز رو کشف کرد.
- ازش متنفرم.
واژه های مرتبط: موفقیت علاقه
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
شوهر

 
۴
بالا
۷
پایین
کسی که پس از شام، مسؤول شستن ظرف‌هاست.
- شوهر عزیزم؟
+ بله؟
- ظرفها منتظرت هستن.
واژه های مرتبط: شوهر زن ازدواج خوشبختی
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
خانه

 
۳
بالا
۳
پایین
یک حجم فضایی آبستراکت که برای هم‌زیستی مسالمت‌آمیز انسان، موش، سوسک، پشه، مگس، ویروس و باکتری ساخته می‌شود.
- خانه ما پر از موش، سوسک، پشه، مگس، ویروس و باکتریه. فقط انسان توش پیدا نمیشه.
واژه های مرتبط: خانه انسان
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
تاریخ

 
۷
بالا
۶
پایین
یک روایت عمدتاً نادرست از اتفاق‌های معمولاً بی‌اهمیت که در گذشته‌های نسبتاً نامشخص رُخ داده‌اند.
هرودوت، تاریخ نویس مشهور یونانی بوده است.
واژه های مرتبط: گذشته اتفاق
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
تفنگ

 
۵
بالا
۴
پایین
اختراعی در دست ملت‌های متمدن برای حل‌وفصل اختلافاتی که اگر حل نشوند، مشکل‌آفرین خواهند شد.
من هم که خوابم؛ تفنگم هم که خرابه!
واژه های مرتبط: صلح جنگ
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
سال

 
۵
بالا
۴
پایین
بازه‌ای متشکل از سیصد و شصت و پنج (یا ندرتاً شش) سرخوردگی.
یک سال گذشت.
واژه های مرتبط: زمان موفقیت شکست
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
خودخواه

 
۶
بالا
۰
پایین
فردی که برای خودخواهی‌های دیگران اهمیت قائل نیست.
اینقدر خودخواه نباش. بذار من با عروسکت بازی کنم.
واژه های مرتبط: فرد دیگران
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
ملکه

 
۳
بالا
۳
پایین
کسی که در صورت وجود پادشاه به شکل غیرمستقیم، و در غیر این صورت به شکل مستقیم، حکم‌رانی می‌کند.
ملکۀ زندگی ام باش.
واژه های مرتبط: حکومت پادشاهی
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
گذرنامه

 
۶
بالا
۴
پایین
کاغذپاره‌ای که سند بیگانگی فرد در ممالک خارجه است.
- گذرنامۀ این بیگانه ها رو ازشون بگیرید.
واژه های مرتبط: مهاجر ویزا
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
نقاشی

 
۶
بالا
۱
پایین
هنری که سطح کاغذ را از فرسایش حفظ می‌کند و آن را در معرض انتقاد قرار می‌دهد.
دفتر فیلی نقاشی
واژه های مرتبط: انتقاد هنر
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
خوش‌بینی

 
۲
بالا
۳
پایین
هنر زیبا دیدن چیزهای زشت، مفید دیدن چیزهای بی‌فایده و خوب دیدن چیزهای بد.
با این قیمت مرغ و گوشت و شیر، تو باز هم خوشبینی؟
واژه های مرتبط: اقتصاد هنر
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
والدین

 
۶
بالا
۲
پایین
کسانی که خدا ما را مأمور به حفظ احترام‌شان کرده است، اما هرچه در توان دارند انجام می‌دهند تا ما حکم خدا را زیر پا بگذاریم.
احترام والدین دست خودشونه.
واژه های مرتبط: پدر زندگی مادر
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
دماغ

 
۷
بالا
۱
پایین
حجم زائدی که مانع بوسیدن می‌شود. در بعضی موارد، مانع دیدن چهرۀ طرف مقابل هم می‌شود.
دماغتو بکش اون طرف صورتتو ببینم.
واژه های مرتبط: عضو بدن بوسه
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
فکر

 
۶
بالا
۰
پایین
ترشحات معمولاً مسموم مغز که با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیستند. یکی از مهم‌ترین عوامل ایجاد درد.
- یک کمی فکر کن.
- مغزم یاری نمیکنه.
واژه های مرتبط: مغز درد
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
گاز

 
۵
بالا
۰
پایین
جسمی است که اصلاً بخار باشد.
[این تعریف اتفاقا کلاسیک و قدیمی است: چند ماه پیش، یک کتاب ادبیات چهارم ابتدایی چاپ سال 1320 را از یک کتاب‌فروشی خریدم که کتاب بسیار جالبی هم هست. در آن کتاب، در توصیف انواع ماده، برای گاز پانوشت زده بود و آن را به صورت فوق تعریف کرده بود.]
بچه با گاز بازی نکن.
واژه های مرتبط: ماده
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
ثروت

 
۴
بالا
۶
پایین
گذرنامۀ خوشبختی.
تبلیغ: کسب اقامت از طریق سرمایه گذاری در [بووووق].
واژه های مرتبط: خوشبختی
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
موش

 
۳
بالا
۵
پایین
حیوانی که عامل بیهوشی زنان می‌شود. قبل از کشف کلروفرم، در جراحی‌های سنگین مغز و قلب استفاده می‌شده است.
جیییییییییییییییغ موووووووووووووووووووش
واژه های مرتبط: زن بیهوشی
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
زبان

 
۳
بالا
۵
پایین
دروازۀ خروجی فکر مرد و قلب زن.
زبانت رو گاز بگیر.
واژه های مرتبط: فکر مرد زن قلب
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
گوش

 
۵
بالا
۵
پایین
دروازۀ ورودی قلب زن. در جنس مرد، تونلی خالی میان دو گوش تعبیه شده است.
گوش کن ببین چی میگم.
واژه های مرتبط: گوش رابطه مرد زن
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
شب

 
۵
بالا
۴
پایین
حجم سیاه بزرگی که هر کاری می‌شود در آن کرد و به چشم نمی‌آید. گفته می‌شود که در گذشته، پادشاه در این زمان بیدار می‌مانده تا رعایا احساس امنیت کنند.
یک شب هزار شب نمیشه.
واژه های مرتبط: بزرگ کردن سیاه
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
مهندس

 
۱۲
بالا
۰
پایین
عنوانی برای صدا کردن کسانی که معلوم نیست چه‌کاره‌اند.
سلام مهندس، چطوری؟
واژه های مرتبط: شغل بیکار
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
عروس

 
۱۸
بالا
۵
پایین
محور سفیدپوش شادی‌های شب عروسی. زائل‌کنندۀ مردانگی. دختری که صدای بوق ماشین‌ها برای سوار کردنش نیست. در آن شب تعداد نامشخصی پسر به خاطر نرسیدن به او افسرده می‌شوند. مدتی بعد، پسری که به او رسیده است نیز به جمع افسردگان افزوده می‌شود.
یالا، یالا، عروسو ببوس یالا.
واژه های مرتبط: بوق ازدواج عروسی زن مرد
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
مهاجر

 
۵
بالا
۸
پایین
فرد غیرروشن‌فکری که فکر می‌کند یک کشور بهتر از کشور دیگر است؛ بعداً از این فکرش پشیمان می‌شود اما روی برگشت ندارد.
کارتون مهاجرین خیلی خوب بود.
واژه های مرتبط: رفتن برنگشتن خارج اونور آب
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
احمق

 
۲
بالا
۷
پایین
عضوی از بزرگ‌ترین و قدرتمندترین قبیلۀ بشری که بیشترین نفوذ را بر احوال آدمیان دارد.
مرتیکۀ احمق رییس [بووووووق] شده.
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
دست

 
۴
بالا
۷
پایین
یک عضو در انتهای بازو که معمولاً در جیب دیگران فرو می‌رود.
دستتو از توی دماغت دربیار بکن تو جیبم.
واژه های مرتبط: اجتماع عضو بدن
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
شادی

 
۷
بالا
۳
پایین
حسی زودگذر که بعد از توجه به مصیبت‌های دیگران به انسان دست می‌دهد.
طفلی به نام شادی ، دیریست گمشده است
با چشمهای روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما :
یک سو خلیج فارس ، سوی دگر خزر
(شفیعی کدکنی)
واژه های مرتبط: شادی مملکته داریم
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
تبعیدی

 
۲
بالا
۸
پایین
سفیر خودمختار بی‌مزد.
تبعیدی ها، دلاوران، نام آوران،
به نام یزدان پیروز باشید.
واژه های مرتبط: مملکت خروج ورود ممنوع
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
بی‌دفاع

 
۳
بالا
۶
پایین
کسی که قادر به حمله نیست.
سوسکهای بیدفاع از دست انسانها آزرده اند.
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
سرنوشت

 
۳
بالا
۷
پایین
مجوز ظالم برای اِعمال و بهانۀ مظلوم برای پذیرش ظلم.
ای سرنوشت
که رقم می زنی برای عشق
دوری و انتظار
نفرین بر تو باد
واژه های مرتبط: ظلم عشق ظالم مظلوم
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
مرز

 
۲
بالا
۶
پایین
در جغرافیای سیاسی به معنای یک خط تخیلی میان دو ملت است که حقوق تخیلی یک ملت را از حقوق تخیلی ملت دیگر تفکیک می‌کند.
مرز میان من و تو، یک خط تیره است.
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
فامیل

 
۲
بالا
۶
پایین
صفت آشنایان نسبی و سببی که نوعی دوستی را نیز نشان می‌دهد. فامیل فقیر یک دوست ساده و فامیل ثروتمند یک دوست صمیمی محسوب می‌شود.
این فامیلمون رو خیلی دوستش دارم. یک ویلای عالی داره توی جواهرده.
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
تنها

 
۷
بالا
۳
پایین
کسی که شب جمعه کلی نوشتۀ اورجینال تولید می‌کند.
این خیلی تنهاست. دیشب کلی تعریف جدید برای "فارسی شهری" تولید کرد.
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
دوست ساده

 
۳
بالا
۱
پایین
فردی از جنس مخالف که عیب و ایرادی دارد و لذا برای مخاطب خاص بودن مناسب نیست.
- نظرت راجع به دوستی چیه؟
- تو برای من یک دوست ساده هستی.
- منظورت چیه؟
- دماغت خیلی بزرگه.
واژه های مرتبط: مخاطب خاص دلقک
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
زن غرغرو

 
۴
بالا
۱
پایین
واژه‌ای مردانه برای توصیف زنی که از رابطه‌اش با یک مرد، فقط هم‌خوابگی نمی‌خواهد.
- زن من خیلی غرغرو است.
واژه های مرتبط: شوهر ازدواج زن
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
گریه

 
۴
بالا
۳
پایین
نیرویی هیدرولیک که از طریق آن توان آبی زنانه بر توان ارادۀ مردانه غالب می‌شود.
- اینقدر گریه کرد که مجبور شدم به حرفش گوش بدم.
واژه های مرتبط: شوهر ازدواج زن
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
درس دادن

 
۸
بالا
۴
پایین
هنر انتقال دست‌نوشته‌های استاد به دست‌نوشته‌های دانشجو از طریق صحبت بدون عبور اطلاعات از مغز طرفین.
- امروز استاد چی درس داد؟
- بذار جزوه ام رو ببینم.
واژه های مرتبط: دانشجو دانشگاه استاد
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
میلیون

 
۶
بالا
۴
پایین
تعداد دفعاتی که زن به شوهرش می‌گوید آشغال‌ها را دم در بگذارد تا اینکه خسته می‌شود و خودش این کار را می‌کند.

- یک میلیون بار بهت گفتم این آشغالا رو بذار دم در.
واژه های مرتبط: شوهر زن ازدواج
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
دفتر کار

 
۳
بالا
۱
پایین
محل آرامش و تمدد اعصاب بعد از گذراندن یک شب پرتنش و اعصاب‌خُردکن در خانه.

- امروز اومدم دفتر کار.
- به به، پس همه چی آرومه!
واژه های مرتبط: خانه شوهر زن کار
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
مرغ

 
۴
بالا
۱
پایین
طبق اسطوره‌های تاریخی، تنها حیوانی که قبل و بعد از مرگش قابل خوردن بود.
- بحث کلاس امروز اسطوره‌شناسی، مرغ‌خواری بود.
واژه های مرتبط: خوردن غذا تورم پول
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
گذشته

 
۶
بالا
۴
پایین
بخش بسیار کوچکی از ابدیت که آشنایی معمولاً تأسف‌باری با آن داریم و بواسطۀ یک مرز متحرک که «حال» نامیده می‌شود از بازه‌ای تخیلی به نام «آینده» جدا می‌شود.
- گذشته ها گذشته.
واژه های مرتبط: حال آینده زندگی
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
صبر

 
۵
بالا
۳
پایین
نوع خفیفی از یأس که نقاب فضیلت بر آن پوشانده شده است.
- فقط میشه صبر کرد.
واژه های مرتبط: مصیبت تلاش
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
عکس

 
۹
بالا
۴
پایین
نمایشی دوبُعدی از چیزی که سه‌بُعدی‌اش ما را به وحشت می‌اندازد.
عکسهای عروسی
واژه های مرتبط: عکس فانتزی واقعیت
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
زیبایی

 
۴
بالا
۳
پایین
ابزاری در دست زن برای اغوای معشوق و ترساندن همسر.
چه همسر زیبایی دارید.
واژه های مرتبط: عشق شوهر زیبا زن
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
تولد

 
۳
بالا
۲
پایین
اولین و تلخ‌ترین تجربۀ بشر که وی عمق فاجعه را، بسته به شرایط فرهنگی، اقتصادی، سیاسی جامعه، چند سال بعد می‌فهمد.
- تولدت کی هست؟
- اه. یادم نیار.
واژه های مرتبط: تولد زندگی خیال
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
داماد

 
۴
بالا
۰
پایین
مرد خوش‌پوشی که دوران خوش‌بختی را پشت سر گذاشته است.
- شب دامادی کم از صبح پادشاهی نیست.
واژه های مرتبط: شوهر ازدواج زن
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
تبریک گفتن

 
۳
بالا
۲
پایین
ابراز متمدنانۀ حسادت.
- من هم دنبال این کشف بود. به شما تبریک میگویم.
واژه های مرتبط: تمدن تبریک حسادت
نویسنده: دلقک
۲۹ تیر ۱۳۹۱
شعر

 
۷
بالا
۵
پایین
خط‌کشی برای اندازه‌گیری عمق قلب فرد.
- یک شعر براش خوندم.
- عمق قلبش چقدر بود؟
- یک بیت.
واژه های مرتبط: قلب
نویسنده: دلقک
۲۸ تیر ۱۳۹۱
عشق

واژه روز در۲۲ دی ۱۳۹۲

 
۴۴
بالا
۲۹
پایین
حقۀ طبیعت برای وادار کردن دو نفر به تولیدمثل.
- عشق بین ما بیداد میکنه.
- بچه تان کی به دنیا میاد؟
واژه های مرتبط: تولیدمثل
نویسنده: دلقک
۲۸ تیر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!